4- سفری به درون زندگی

"سفری به درون زندگی

آقای بروس پترسون"

دلم می خواهد سفرم به اسلام را برای شما بگویم شاید تجربیاتم به شما کمک کند تا سفری به درون زندگیتان داشنه باشید.  هر کدام از ما در فرهنگها، کشورها و ادیان مختلف متولد شدیم که اغلب دنیایی پیچیده و مبهم به نظر می رسد. وقتی که به دنیای اطرافمان می نگریم می توانیم وضعیت اسف بار  و مشکلات لاینحل آن را ببینیم؛ جنگ، فقر ، جنایات، بیماری و ....

متسفانه بیشتر افراد جهان می خواهند از مشکلات جهان فرار کنند و آن را مخفی کنند تا اینکه بایستند و با حقیقت روبرو  شوند. روبرو شدن با حقیقت اغلب سخت ترین راه است. سوال این است که آیا می خواهید محکم بیاستید ؟ آیا به اندازه کافی قوی و محکم هستید؟ و یا می خواهید مانند دیگران فرار کنید و خود را مخفی کنید؟

تحقیقم درباره حقیقت را چند سال پش شروع کردم. می خواستم واقعیت وجودم را پیدا کنم. مطمئنا فهم درست زندگی کلید حل مشکلاتی است که امروزه با آن روبرو هستیم.

من در یک خانواده مسیحی متولد شدم و سفرم هم از همین جا شروع شد. مطالعه کتاب مقدس را شروع کردم و مدام سوالهایی از آن می پرسیدم. اما بسیار زود ناامید و مایوس شدم. کشیش به من گفت: تو فقط باید اعتقاد داشته باشی. اما چطور می شود به تناقضات باور و اعتقاد داشت. وقتی که کتاب مقدس را می خواندم تناقضات و اشتباهات زیادی پیدا کردم. آیا خدا به خودش هم دروغ می گوید؟ آیا خدا دروغ می گوید و حرفهای بی اصل و اساس می زند؟ مطمئناً نه!

فهمیدم مسیحیت و الواح یهود تحریف شده و در آن راهی وجود ندارد که بتوان حقیقت را پیدا کردم. به همین دلیل به مذهبهای شرقی روی آوردم خصوصا بودیسم. وقت زیادی را روی مدیتیشن در معابد بودا صرف کردم و با راهب های آنها بحث و گفتگو کردم. در واقع مدیتیشن به من احساس خوبی می داد اما من نتوانستم این سوال ذهنم دلیل وجودم را پیدا کنم. به نظر آنها صحبت درباره دلیل وجود، امری احمقانه است.

درباره ادیان قبیله ها تحقیق کردم و به نقاط زیادی سفر کردم . حقایقی در ادیانشان وجود داشت اما مانند  مسیحت و یهودیت  نمی توان آنها را به طور کامل به عنوان حق و واقعیت در نظر گرفت.

کم کم به این نتیجه رسیدم که حقیقت در هر چیزی وجود دارد و مهم نیست که به چی اعتقاد داری و  از چه مسیر و مسلکی پیروی می کنی. در حقیقت این عقیده هم نوعی فرار از واقعیت بود. واقعا گیج شده بودم. فقط از خدا می خواستم حقیقت را به من نشان دهد. آن موقع بود که با اسلام آشنا شدم. از قبل هم چیزهایی درباره اسلام شنیده بودم. اما آنچه که ما در غرب درباره اسلام می شنویم چیزهای است مبهم و سیاه. به هر حال علاقه مند شده بودم درباره آن تحقیق کنم. هرچه بیشتر قرآن را مطالعه می  کردم و درباره آن سوال می پرسیدم حقایق بیشتری را پیدا می کردم. تفاوت قابل توجه ای که اسلام با دیگر ادیان دارد این است که اسلام تمایز خاصی بین خالق و مخلوق قائل می شود. مسلمانان خالق را می پرستند نه مخلوق را.

اما در ادیان دیگر مخلوقاتی مانند سنگ و چوب و یا طبق گفته خودشان افرادی را که خدا در آنها حلول کرده پرستیده می شوند. اما اگر قرار است کسی را بپرستیم باید کسی را بپرستیم که همه چیز را خلق کرده است. کسی که به ما زندگی داده و کسی که دوباره این زندگی را از ما خواهد گرفت. در اسلام تنها گناهی که بخشوده نمی شود پرستش مخلوقات است.

البته واقعیت اسلام را می توان در قرآن پیدا کرد. قرآن کتاب راهنمای زندگی است و در آن جواب تمام سوالهایت را پیدا می کنی. برای من هر چیزی که درباره ادیان دیگر اموخته بودم و چیزهایی که می دانستم درست است؛ مانند قطعات پازل کنار هم قرار گرفت و با اسلام کامل شد. اسلامِ واقعی چیزی است که در قرآن گفته شده نه آنچه که به ما در غرب می آموزند. شما هم می توانید سفرتان را با جستجوی حقیقت در زندگی خودتان شروع کنید.