10-"پازل هدف از زندگی آقای دونالد فلود از آمریکا"

"پازل هدف از زندگی

آقای دونالد فلود از آمریکا"

من در یک خانواده آمریکایی زندگی می کردم که روش زندگیمان لذت جویانه بود. به موسیقی و شعر و ورزش علاقه داشتم؛ اما به نقطه ای رسیدم که احساس ورشکستگی روحی می کردم. از خودم می پرسیدم حالا چی؟ احساس می کردم در زندگی بجز این لذتهای مادی، باید چیزهای دیگری هم وجود داشته باشد.

 این حس باعث شد حقیقت را در کوچه های مختلفی جست و جو کنم. همیشه فکر می کردم، دلیل این حس بیهودگی، نحوه زندگی در آمریکاست که اغلب با شادی های لحظه ای و رفتارهای نسنجیده تابع امیال آنی گره می خورد. در نتیجه فکر کردم، ممکن است پاسخ سوالهایم در مکان دیگر پیدا شود. بنابراین به دنبال مدینه فاضله می گشتم. پس از مسافرت به شهرها و کشورهای مختلف، نتوانستم آن مکان را پیدا کنم. به این نتیجه رسیدم که انسان باید روشهای مختلف زندگی مردم را بیاموزد و بهترین آن را انتخاب کند. شاید یکی از آنها جاده حقیقت باشد.

همیشه موضوعات مرموز درباره زندگی من را جذب می کرد به همین خاطر مطالعه درباره متافیزیک (علوم ماوراء الطبیعه) را شروع کردم. فهمیدم هر چیزی طبق قانون کلیت عمل می کند که می تواند برای خودش مفید باشد. بعد از مطالعه کتابهای زیاد در این زمینه، متوجه شدم که  مهمتر از این قوانین این است که خالقشان کیست؟

به پیشنهاد یکی از دوستانم به سفری سه ماه به دیگر ایالات آمریکا و غرب کانادا رفتم. با مناظر و طبیعت فوق العاده ای روبرو شدم. به این نتیجه رسیدم این جهان نمی تواند تصادفی و اشتباهی به وجود آمده باشد.

پس از بازگشت به شهر از فضای شلوغ و ناآرام احساس ناراحتی می کردم و به مصرف دارو روی آوردم.

پس از مدتی به این نتیجه رسیدم؛ ممکن است این حقیقت در اتکاء به نفس باشد. بنابراین به خواندن مطالبی علاقه مند شدم که ایجاد انگیزه می کرد و در سمینارهای مختلفی در این زمینه شرکت کردم. بخاطر مطالعاتم به اعتماد به نفس خوبی رسیده بودم؛ اما هنوز حقیقت را پیدا نکرده بودم.

پس از آن به خواندن کتابهای فلسفی روی آوردم. مفاهیم و اصول جالبی پیدا کردم؛ اما هنوز فلسفه خاصی پیدا نکرده بودم که بتواند به طور کامل قانعم کند. به این نتیجه رسیدم که اخلاق و رفتار پسندیده خوب است؛ اما برای حل کردن پازل هدف از زندگی و جنبه معنوی آن کافی نیست.

پس از مدتی در یک کشور اسلامی مشغول به کار شدم. آنجا به اندازه کافی وقت برای خواندن و تفکر درباره زندگی داشتم. یک روز با چند تا از همکارانم صحبت می کردم به آنها گفتم: "من آزادی های زیادی در کشورم دارم که شما ندارید!"

یکی از آنها گفت: "بستگی دارد که منظورتان از آزادی چه باشد؟ و آزادی را چگونه تعریف کنید؟ما هم آزادی داریم؛ چون آزادانه این دین را انتخاب کردیم و هیچ اجباری نبوده . دستورهای اسلامی کردار و رفتار انسانی را تایید می کند و آزادی انسانها را محدود نمی کند، بلکه این دستورالعمل ها اعمال شده تا آزادی انسان را تعریف کند و به آن شان و اعتبار ببخشد. در کشور شما مهم نیست والدین در خانه به فرزندانشان اصول اخلاقی را بیاموزند، به محضی که از خانه بیرون روند با جامعه ای روبرو می شوند که متضاد اصول اخلاقی آنهاست و پدر و مادر را با مشکلات فراوانی روبرو می کند."

یکی دیگر از همکارانم گفت شما باید کاری کنید که مسلمان بمیرید و اگر نه بازی را باخته اید. بهترین آزادی سرمایه گذاری برای رفتن به بهشت است.

از حرفهای آنها تکانی خوردم. تصمیم گرفتم درباره دینی که به قول آنها خدا از طریق وحی به پیامبرش نازل کرده تحقیق کنم. به همین دلیل برای یافتن حقیقت مطالعاتم را در زمینه اسلام و مسیحیت شروع کردم. فهمیدم مسلمانان به پیامبران قبلی نیز ایمان دارند و اسم حضرت مسیح 25 بار در قرآن آمده و حتی سوره ای به نام حضرت مریم در قرآن است. که از او به عنوان زنی پاک دامن یاد می کند.

نکته دیگری که توجه ام را جلب کرد نکته های علمی قرآن بود. غیر قابل تصور است که 1400 سال قبل بجز خداوند متعال، کسی این اطلاعات را داشته باشد. اطلاعاتی که بعضی از آنها امروزه از طریق ماشینهای پیشرفته و فرآیند های علمی کشف شده است. این نکات علمی ثابت می کند که قرآن کلام خداست.

طبق نظریات یک محقق اسلام شناس در غرب، کاملترین سیستم پرستش خدا، سیستمی است که در دین اسلام ذکر شده است. اسلام دین یکتا پرستی است و دین آدم، آبراهیم، موسی و عیسی نیز بوده. از آنجا که خدا یکی است و انسانها از گونه و نژادهای مختلفی هستند؛ در نتیجه دینی که خدا برای انسان برگزیده یکی است. روح انسان و نیازهای اجتماعی آنها یکسان است و طبیعت انسان از اولین مخلوقات آدم و حوا تغییر نکرده. روی حرفهای این اسلام شناس به طور عمیق فکر کردم. به این نتیجه رسیدم وظیفه تمام انسانهاست که دنبال حقیقت واحد بگردند و کورکورانه دینی را که خانواده هایشان یا اجتماع به آنها تحمیل کرده نپذیرند.

اسلام انسان را به عنوان یک مسافر در این زندگی در نظر می گیرد که خانه واقعی او در جای دیگری است. ما برای مدت کوتاهی اینجا هستیم و نمی توانیم بجز اعتقاد به خدا و اعمالمان از این زندگی چیزی با خود به سرای دیگر ببریم.

 باید مثل مسافری باشیم که از شهرهای مختلفی می گذرد؛ اما شیفته هیچ کدام نمی شود. ما به عنوان مسافران این سفر باید بدانیم زندگی، یعنی مورد آزمایش قرار گرفتن و این آزمایشات تنها برای رشد معنوی است. بشر باید از خدا اطاعت کند تا اعمال نیک و مراتب روحی بالاتر به دست آورد که برای ورود به بهشت ضروری است؛ یعنی بشر باید بفهمد، پرستش خدا مثل خوردن و نفس کشیدن ضروری است.

تا اینجا 80 درصد مطمئن بودم که مسلمان بشوم؛ اما چیزی مرا به عقب می کشید. نگران واکنش دوستان و خانواده ام بودم.

این موضوع را با یکی از همکارانم در میان گذاشتم. او گفت: "روز قیامت هیچ کس نمی تواند به تو کمک کند نه مادرت، نه پدرت، نه همسرت  و نه فرزندانت. اگر فکر می کنی به این نتیجه رسیدی که اسلام حقیقتی است که سالها به دنبالش بودی تصمیمت رو بگیر و به فکر حرف مردم نباش طوری زندگی کن که خدا از تو راضی باشد. دیر یا زود قایق مرگ به ما هم می رسد و هر انسان مسئول اعتقاد و اعمال خودش خواهد بود."

یکی از دوستان یک نوار ویدیویی سخنرانی بهم داد که موضوع آن هدف از زندگی بود و در یک کلمه اسلام خلاصه می شد. در این سخنرانی فهمیدم قبل از اینکه فطرت پاک انسان با گناهان آلوده شود ذات او گرایش به پرستش خدا دارد و هیچ دینی بجز اسلام در مقابل خدا پذیرفته نیست. کسی که غیر از اسلام آیینی برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است. (سوره آل عمران آیه 85.)

 ممکن است انسان راه هدایت خدا را نادیده بگیرد و معیارهای خاصی برای زندگی خود در نظر بگیرد اما بالاخره خواهد فهمید که این تنها سرابی است که او را فریفته است.

 آخرین نکته در این سخنرانی این بود که ما نمی توانیم بخاطر اعمال بعضی از مسلمانان روی اسلام اینطور قضاوت کنیم. بخاطر اینکه انسان خطاکار است. بلکه ما باید اسلام را از طریق قرآن قضاوت کنیم. پس از دیدن این نوار احساس کردم حقیقت در دلم روشن شده است. و باید خودم را از چاه جهل و نادانی نجات دهم و به سوی نور حقیقت قدم بگذارم. شهادتین را گفتم و وارد این جاده نورانی شدم.

در آخر می خواهم بگویم انتخاب دین دست خود انسان است. انسان مثل یک بازرگان است که اجناس زیادی در مقابل اوست و باید انتخاب کند که کدام یک را بخرد. واضح است که او می خواهد جنسی را انتخاب کند که سودمند ترباشد. با این تفاوت که بازرگان هیچ تضمینی برای ثروت و دارایی خود ندارد و ممکن است به آسانی در یک لحظه تمام ثروت خود را از دست بدهد.

 

منبع: کتاب آنان که دویدند و رسیدند.