21-متفکران و فلاسفه در باره لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی چه دیدگاهی دارند؟

حکما و فلاسفه نیز، لازمه تعالی و دست یابی بشر به سعادت را تشکیل یک حکومت واحد جهانی می دانند؛ از این رو نظرات برخی از متفکران وفلاسفه رادر باره چه گونه از بین رفتن مشکلات بشر ودست یابی به قوانین صحیح و جامعه ایده آل را بیان می نماییم:

(افلاطون) یکی از فلاسفه بزرگ یونان که ۴۲۷ سال قبل ازمیلاد حضرت مسیح متولد شده در کتاب قوانین خود چنین می نویسد: «پیدایش بهترین قوانین زمانی امکان پذیراست که قدرتی کامل با دانایی و خویشتن دارای راستین دریک تن جمع شود ودرغیر این صورت محال است.» (قوانین، افلاطون، ص123)

(فارابی) فیلسوف واندیشمند بزرگ جهان اسلام نظری درباب مدینه فاضله ارائه نموده وی در جایی از کتاب خود نوشته است: «رییس مدینه باید فیلسوفی باشد که علم خودرا ازمبدا وحی می‌گیرد.» (آراء اهل المدینه الفاضله، فارابی، ص122)

( برتراند راسل) فیلسوف قرن‌بیستم ویکی از منکرین دین ومذهب درکتاب امیدهای نو می‌نویسد: «هرلحظه این احتمال است که جنگ جهانی سوم مشتعل شود وظیفه این است که هرقدر هم ظلم و ماتم وغم برجهان مسلط شود امید خودرا زنده نگه داریم وافکار خودرا علی رغم حال متوجه آینده سازیم در عصر ما این فکر قوت گرفته که یگانه عامل بدبختی بشر جنگ است وتنها احتیاج به صلح داریم. برای این کار باید ترتیبی داد که تمام دنیا اتباع یک جکومت واحد جهانی گردند. هماهنگی ملتها باید تا بدان جا رسد که هدف همگی تاسیس یک حکومت جهانی باشد. مادام که دولت جهانی تشکیل نشده است، وقوع جنگ های عظیم اجتناب ناپذیر خواهد بود.» (امیدهای نو، راسل، ص134)

 البته جنگ را نمی توان تنها عامل بدبختی بشر دانست، زیرا با خاتمه جنگ ها،  مسائلی چون هوای نفس امیال عیر معقول ازمیان نمی‌رود. بلکه باید در هر دو جبهه تلاش نمود هم جبهه بیرونی یعنی تلاش برای کاهش جنگ میان ملتها و هم تلاش در جبهه دورنیِ هر انسان به منظور غلبه بر نفس سرکش.

انیشتین نیز می نویسد: «ملل جهان از هر نژاد و رنگی که باشند،‌ باید زیر یک پرچم واحد بشریت در صلح و صفا و برابری و برادری زندگی کنند.»  

بنابراین مشاهده می کنیم علما و متفکران نیز راه رسیدن به سعادت را زدودن مرزها، تعلقات، وابستگی های شخصی و پیروی از داناترین و عالم ترین فرد بشر و تشکیل حکومت واحد جهانی می دانند.

به کوشش خانم شیخ الاسلام

منبع: کتاب ماء معین،‌ دکتر اسدی گرمارودی،‌ص119