جلسه هجدهم

به نام خدا

جلسه هجدهم معاد برهانی در آیات قرآن

چکیده جلسه پیشین

1-منظور روایت «ارتَدَّ النّاس بَعدَ النَّبِی(ص) اِلّا ثَلاثَه اَو سَبعَه» این است که پس از وفات پیامبر(ص) کسانی که یک ذره خلجان نسبت به حقانیت راه امیرالمومنین در آنها پیدا نشد 3 نفر تا 7 نفر بیشتر نبودند. بقیه افراد یک تکانی خوردند. (بدتر از آن زمان، دوران آخرالزمان است.)

2-از نظر قرآن کریم، معاد یکی از مهمترین مسائل اعتقادی است. معاد یعنی باور به زنده شدن بعد از مرگ و مواجهه با صحنه‌ای که تمامی اعمال در آن نمایان است «لا یُغادِرُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً إِلاَّ اَحْصاها» (کهف/49) و آن چنان محکمه عدل الهی دقیق است که به نتیجه ذره ذره اعمال خواهیم رسید. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ» (زلزله/8-7)

3-آقای بروجردی فوت خود را پیش بینی کرده بودند. زمان کوتاهی قبل از فوت مرتباً به هوش می‌آمدند و از هوش می‌رفتند و هربار می‌فرمودند: خَلِّصِ الْعَمَلَ فَانَّ النّاقِدَ خَبیرٌ بَصیرٌ، عمل را خالص کنید، آن کسی که قرار است کارهایتان را نقد کند، خبیر و بصیر است. در احوالاتشان آمده است که از ابتدای بلوغشان، هیچ دروغی نگفته‌اند. چنین فردی هم در حالت مرگ، تاکید داشت که خالصانه عمل کنید که نقد کننده، خبیر و بصیر است.

4-با وجود اینکه قرآن بنایش بر ایجاز است؛ اما به علت اهمیت فراوان معاد بیش  از هزار آیه در این مورد وجود دارد.

5-قرآن می‌گوید: سرای حیات واقعی، آخرت است: بَلْ تُوْثِرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ اَبْقی‏ ( اعلی /17-16)

6-معاد مسئله اعتقادی است باید با تحقیق پذیرفته‌شود؛‌یعنی این تحقیق باید طوری باشد که برایتان به اثبات برسد و به یقین برسید.  

وَ الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِما اُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما اُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ (بقره / ۴)

آنهایی که به آنچه بر تو و آنچه بر پیامبران قبل از تو نازل‌شده، ایمان‌دارند و آخرت را به‌یقین باور دارند.

7- قرآن برای اثبات معاد،  دو راه کلی نقل و عقل را مطرح نموده است:

  • روش نقلی: کسانی که  با ادله و استدلال پذیرفته اند قرآن کتاب خداست، ‌این کتاب خبر می‌دهد که قیامت و معاد حق است و هیچ جای تردیدی در این باره وجود ندارد.(نساء/87) پس روش نقلی، همان خبر دادن قرآن است بعد از اثبات حقانیت قرآن.

 

  • روش عقلی: تا کنون ۴ قاعده عقلی و اصولی که حکما هم از آنها به عنوان اصول پایه استفاده کرده‌اند، مورد بررسی قرار گرفته است:

الف) در اموری که به نظر استبعاد دارد، مردم با قیاس به نفس، گمان می‌برند که آن امور محال است حال آن که قرآن در این رابطه در آیات فراوانی می‌فرماید که امر زنده شدن مرده گان از نظر شما دشوار است؛ اما آیا می‌توانید ثابت کنید که در کل محال است؟ گفته شد که امر  محال غیر از مستبعد است. پس ابتدا قرآن، بشر را به تفکر در این امر مستبعد فراخوانده تا متوجه شود که امر معاد، از نظر عقلی محال نیست با این که دشوار به نظر می‌رسد.

ب) عقل اثبات می‌کند وجود انسانی با مردن عدم نمی‌شود بلکه باید مراحل تکاملی را طی کند. عقل نمی‌تواند بگوید با مرگ همه چیز تمام می‌شود اگر چه درک آن قدری دشوار است. قرآن با استفاده از قاعده تشبیه برای تقریب به ذهن، امور شبیه به یکدیگر را بیان می‌کند تا با توجه به شباهت،‌ در ک و فهم امر مستبعد آسان‌تر شود؛‌ مثل شباهت مرگ و خواب.

ج) طبق قاعده «حکم الامثال فی‌ ما یجوز و مالایجوز واحد» که اگر دو یا چند چیز مثل هم باشند، حکمی که برای یکی از آنها روا داشته می‌شود برای بقیه هم صادق است. زنده شدن مردگان مانند ایجاد اولیه است پس حکم یکی است؛ در نتیجه همان طور که خلق اولیه ممکن است مرده شدن زندگان هم امری ممکن است.

د)مفاهیم از نظر عقلی یا ممکن است یا محال یا واقع شده. اگر بین ممکن بودن یا محال بودن امری تردید پیدا شد، ادل (اقل) دلیل بر امکان شی وقوع آن است. روشن‌ترین (کمترین) دلیل برای اینکه به این تردید فایق شویم این است که آن امر تحقق پیدا کرده باشد؛‌ زیرا امر محال تحقق پیدا نمی‌کند. قرآن از این باب دو نوع بارز را به ما نشان داده است:

1-خواب و بیداری: همان طور که می‌خوابید و بیدار می‌شوید، می‌میرید و زنده می‌شوید.

2-اصحاب کهف: این نمونه تمام قواعد عقلی بالا را دربر  دارد.

بررسی داستان اصحاب کهف

در آیات 9 تا 12 سوره کهف تیتر موضوعات مطرح می‌شود.

  • آیه نهم:

اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا ﴿۹﴾

آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!

اصحاب رقیم

رقیم از ریشه رقم به معنی نوشتن و مرقومه است. منظور از اصحاب رقیم همان اصحاب کهف است. زمانی که ماجرای اصحاب کهف عیان شد، روی دیوار غار نوشتند که اینجا مکان اصحاب کهف بوده است و این نوشته در تاریخ ماند. علامه طباطبایی با توجه به قراین می‌گوید: در صورتی که  رقیم گروه دیگری به غیر از اصحاب کهف بود توضیحی درباره آنان داده می شد. روش قرآن این است که هر گاه به داستانی اشاره می‌کند آن را توضیح می‌دهد. این گونه نیست که اسم دو داستان را ببرد و آن وقت یکی را بیان کند.

عجیب نبودن ماجرای اصحاب کهف از نظر قرآن

یکی از نکات ظریف در این آیه این است که قرآن می‌گوید: آیاخواب طولانی اصحاب کهف (309 سال) عجیب است؟ آیا از این عجیب‌تر وجود ندارد؟

میرداماد می‌گوید: وقتی سنگریزه کف دست پیغمبر به سخن آمد و گفت: آمنت بک یا رسول الله، امری چشم‌پرکن بود و همه به تعجب در آمدند؛ ولی آیات قرآن، عقل‌پرکن است. با آنکه خیلی عجیب‌تر هستند اما مردم به ظاهر بیشتر توجه می‌کنند. البته هرچه رشد بشر بیشتر شود امری که عقل را پر کند با ارزش تر خواهد شد تا امر چشم پر کن. به هر حال طبق فرمایش قرآن «بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ» اکثریت تدبر نمی‌کنند و اندیشه را به کار نمی‌برند.

در محضر مرد خدایی گفتم شما شاگرد استاد بزرگی بودید که کراماتی از او نقل شده است، مثلاً می گفت: چرا دیروز این کار را کردی؟گفتند: بله امری عادی بود. عرض کردم: عجب! ایشان با تعجب گفتند: اینها تعجب دارد؟!  چرا در خود فرو نمی‌روی تا ببینی که خداوند چه قدرتی به تو داده است. اگر روی خود شناسی کار شود:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگرکه تا چه حد است، مقام آدمیت

تعجب در این است که انسان چه مظهری از خدا می تواند باشد و قابلیت رسیدن به چه جایگاهی را دارد. عجائب و آیات خداوند در همه جا ظاهر است و از در و دیوار می بارد؛ اما تعجبی وجود ندارد!

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به دریا بنگرم دریا ته وینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان روی زیبای ته وینم

  

تفاوت بین آیه و علامت

بین آیه و علامت فرق است. علامت نشانه ای است که ممکن است با آنچه که نشان می‌دهد تفاوت فاحشی داشته باشد؛‌ اما آیه، مشت نمونه خروار است، نمونه ای از قدرت الهی اصحاب کهف است. (وقتی راهب سر مبارک امام حسین را به دیر برد، سر بریده اباعبدالله (ع) بر روی نیزه این آیه را خواند، آن راهب گفت: یا حسین کار تو عجیبت تر از کار اصحاب کهف است.)

 

  • آیه دهم:

إِذْ اَوَی الْفِتْیَهُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَداً 

 [یاد آر] آنگاه‌که آن جوانمردان به غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن و برای رهایی از این مشکل راه نجاتی پیش پای ما بگذار (۱۰)

کهف، یعنی غار با این تفاوت که دهانه باریک دارد و داخل آن وسیع می‌شود. فتی به معنای جوانمرد و  جمع آن فِتْیَهُ است. اصحاب کهف به گفته امام صادق(ع) سنشان زیاد بود. از ایشان پرسیدند پس چرا به این افراد جوان‌مرد گفته شده است؟ فرمودند: اصحاب کهف همگی جوان‌مرد بودند به همین دلیل خداوند ایشان را «فتی» نامیده است. فتی کسی است که به خدا ایمان آورد و پرهیزکاری نماید.(تفسیر عیاشی، ج2،‌ص323) در حقیقت جوان‌مرد کنایه‌ است از داشتن خصلت ارزنده حق‌پذیری و ایستادن در راه آن.

تعداد دقیق این افراد در قرآن ذکر نشده است. علامه طباطبایی با قرائن آیات در می‌آرود آنها 7 نفر بودند. این افراد از وزرای دستگاه دقیانوس بوده‌اند که ظاهراً ادعای خدایی داشت. یکی از آنها روزی دقیانوس را دید که از ترس خبر حمله به کشورش لرزید و تاج پادشاهی از سرش افتاد. با خودش فکر کرد اینکه ادعای خدایی دارد چرا از حمله به کشورش آنقدر ترسید! خدا آنی است که از همه بالاتر است.  دیگر دوستان خود را در منزل جمع  کرد و این موضوع را مطرح نمود. آنها هم با او موافق بودند و تصمیم گرفتند در برابرش بایستند. اما بعد از مدتی متوجه شدند که جانشان در خطر است و باید فرار کنند و بالاخره به غار پناه بردند.

نکات تربیتی و اخلاقی

1-اگر شرایطی پیش آمد که نگه داشتن دین، سخت یا غیرممکن شد، هجرت کنید. ملائک زمان قبض روح افرادی که به خود ظلم کردند و بد زیستند و عذر می‌آورند که ما توان دینداری نداشتیم می‌گویند زمین خداوند وسیع بود چرا مهاجرت نکردید:

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی اَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْاَرْضِ قَالُوا اَلَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَاُولَئِکَ مَاْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا ﴿نساء/97﴾

آنان که فرشتگان، جانشان را در حالی که ظالم به خود بوده‌اند می‌گیرند، از آنها پرسند که در چه کار بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی مستضعف و ناتوان بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟! پس ماوای ایشان جهنم است و آن بد جایگاه بازگشتی است.

انسان در هر شرایطی که قرار بگیرد، می‌تواند حق‌جو و حق‌گو و حق‌پرست باشد. ایستادن حتما نباید با کشته شدن همراه باشد. اگر احساس کردید کشته شدن شما فایده ای ندارد هجرت کنید تا پیامی در تاریخ بگذارید. یک نمونه بارز هجرت در تاریخ، هجرت امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) است. هجرت چند گونه است. گاهی هجرت جدا شدن از شرایط و مکانی برای رفتن به شرایط و مکان بهتر  و  گاهی هجرت از درون خود است، از خودخواهی‌ها و منیت‌ها و شرایط بد درون.

2-توجه به خدا داشتن. آنها گفتند خدایا تو می‌دانی که ما به خاطر تو و دین تو هجرت کردیم، پس تو هم رحمتت را شامل حال ما بکن. این رحمت رحمت رحیمیه است؛ زیرا رحمت رحمانیه که شامل حال همگان، حتی دقیانوس نیز می‌شود. آنها از خداوند رحمتی را می‌خواهند که باعث رشد و تعالی آنان شود. خداوند رحمت رحیمیه خود را شامل حال آنان کرد و آنان را  309 سال خواب نگه داشت و بعد آنها را بیدار نمود. (اصحاب کهف از یاران نزدیک امام زمان(ع) هستند.)

3-اگر کسی برای خاطر حق و حقیقت و خدا از خلق برید و از امکاناتش دست کشید، خدا حامی اوست و کارش نزد خدا باقی است. چنان خدا رشدش را شامل حال اصحاب کهف کرد که در تاریخ جاودانه شدند.

با خدا باش و پادشاهی کن    

بی‌خدا باش و هرچه خواهی کن

 

  • آیه یازدهم:

 فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً

و ما در آن غار آن‌ها را سال‌ها به خواب فروبردیم (۱۱)

ضرب علی آذانهم(زدیم در گوششان) کنایه از خوابیدن است. اگر به خاطر خدا از خلق بریدید و از پست و مقام بالاتر گذشتید، خداوند می‌گوید: شما مال خودم هستید و در گوشتان لالایی می‌خواند.

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

 

مساله فقهی : اولین نشانه فرد خواب این است که گوشش نمی‌شنود. اگر آدم طوری به خواب برود که شنوایی او کار نکند، باید تجدید وضو بنماید.

 

  • آیه دوازدهم:

ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ اَیُّ الْحِزْبَیْنِ اَحْصی‏ لِما لَبِثُوا اَمَداً 

آنگاه مبعوثشان کردیم تا مشخص شود کدام‌یک از آن‌ها مدت خوابشان را بهتر تخمین زده است (۱۲)

واژه بعث در قرآن در خصوص نبوت پیامبر(ص)، قیامت و اصحاب کهف به کار رفته است.

  • نبوت پیامبر:

قدرتی در پیامبر وجود داشت که می‌توانست مرتبط به آن عالم شود.  چنان این قدرت رشد کرد  که برانگیخته شد.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

 

  • قیامت:

قدرتی در نفس وجود دارد که لحظه فرا رسیدن قیامت با  تعلقی که به بدن دارد، سبب برانگیخته شدن آن می‌شود و از قبر بیرون می‌‌آورد.

  • اصحاب کهف:

در اینجا بَعَثَ همان بیدار کردن است  تا «لِنَعْلَمَ» آنچه را که ما می‌دانیم برای بقیه معلوم کنیم.

نتیجه‌گیری

۱- قدرت خدا قابل مقایسه با قدرت بندگان نیست. بشر نباید با قدرت خودش قیاس کند. او می‌تواند گروهی از انسانها را برای ۳۰۹ سال بخواباند و سپس بیدار کند.

۳- اقل دلیل بر امکان شیء، وقوع آن است. البته این واقعیتها برای کسی است که قرآن را قبول دارد . همان طور که خداوند عده ای را 309 سال خوابانید و سپس برانگیخت  نشان از امکان امر معاد است.

3- انسان در هر شرایطی که قرار بگیرد، می‌تواند حق‌جو و حق‌گو و حق‌پرست باشد. همه جا لازم نیست انسان کشته شود، گاهی هجرت ضرورت دارد.  

4- اگر کسی برای خاطر حق و حقیقت و خدا از خلق برید و از امکاناتش دست کشید، خدا حامی اوست.

مناسبت هفته :ولادت امام کاظم (ع)

مرحوم شاه‌آبادی درخصوص اختلاف باخدا بودن و بی‌خدا بودن در مورد امام کاظم (ع) گفته‌اند هر روز زندانبان هنگام دادن غذا می گفت: ما که به شما ارادت داریم اما گویا می خواهند شما را بکشند. این را می گفتند تا حضرت غذا را با میل نخورند.  امام می‌فرمودند: اگر خدا بخواهد من هم تسلیمم و اگر خدا نخواهد، کسی کاری نمی‌تواند بکند.

هارون می‌گفت: این ابر کجا می‌بارد که منطقه حکومتی من نباشد! در لحظه مرگش یک وزیر زیرک گفت: قربان می‌خواهی از این لشگر کمک بگیری که نمیری؟! مرحوم شاه‌آبادی می‌گفت هارون با همه قدرتش از خواب می‌پرید که نکند امام کاظم (ع) قیام کنند!

ثروت، پست و مقام، مدرک و ... آرامش نمی‌آورد. آرامش، درون را به دلبر واقعی سپردن است، اَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد/28)

خدایا تو را به عاشقان راستینت، به ما کمک کن تا بچشیم و بفهمیم و در این مسیر حرکت کنیم.

به کوشش: خانم ربوبی و رحمان نژاد