جلسه سی ام

بسم الله الرحمن الرحیم

معاد برهانی در آیات قرآن، جلسه سی ام

چکیده جلسه پیشین

۱- با ادلّه عقلی، آیات قرآنی و روایات معصومین ثابت شد معاد امری ممکن و تحقق آن ضروری است.

۲- برای درک صحیح کیفیت معاد، با ادله ثابت شد مرگ فنا نیست؛ بلکه جابه‌جایی و از مرحله‌ای به مرحله دیگر رفتن است. به عبارت دیگر مرگ، جدایی نفس از بدن است. نفس در عالم برزخ به بدن مثالی تعلق می‌گیرد و تا قیامت در عالم برزخ باقی می‌ماند. نفس در قیامت، بعد از نفخ صور، با بدن عنصری در پیشگاه عدل الهی حاضر می‌شود.

عالم برزخ

مرگ فنا و نابودی نیست بلکه جدایی نفس از بدن است و بعد از آن، نفس به عالم دیگری می‌رود و تا قیامت آنجا باقی می‌ماند. عالم بعد از مرگ و قبل از شروع قیامت را در قرآن کریم، «عالم برزخ» نامیده‌اند.

«برزخ» در لغت به معنای بین دو چیز است. در این بحث منظور از «برزخ» حیات بین حیات دنیوی و حیات قیامتی است. لحظه‌ای که انسان می‌میرد، عالم برزخ او شروع می‌شود تا زمانی که قیامت برپا شود، به این فاصله برزخ گفته می‌شود.  انسانها برای قیامت از قبرها برمی‌خیزند و نفس آنها به بدن ملحق می‌شود. برزخ همه آنهایی که از زمان حضرت آدم(ع) مرده‌اند تا به امروز ادامه دارد. برزخ آنها که بعد از ظهور امام زمان‌(عج) بمیرند، چون به قیامت نزدیکتر است، زمان کوتاهی خواهد بود.

 

برزخ در قرآن

سوره مومنون، آیه 100و99

حَتَّی إِذا جاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (۹۹) لَعَلِّی اَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۱۰۰)

 

هنگامی‌که زمان مرگ یکی از آنها می‌رسد، این انسان می گوید: پروردگارا، مرا [دوباره به دنیا] بازگردان! (۹۹) امید آن‌که این بار اعمال خوب و شایسته‌ای را که ترک گفته بودم انجام دهم! [به او گفته شود:] هرگز! این سخنی است که او می‌گوید [و موردپذیرش نیست] و پشت سرشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند. (۱۰۰)

 

طبق این آیه وقتی که نفس از بدن هر انسانی خارج شد، عالم برزخ او آغاز می‌شود و تا روز قیامت که برزخ پایان می‌پذیرد.

 

چیستی حیات برزخی

همان‌طور که گفته شد، نفس انسان پس از مرگ به عالم برزخ می‌رود و جسم او یا در خاک دفن و پوسیده می‌شود یا خوراک حیوانات می‌گردد، یا در دریا غرق می شود و...؛ به هرحال بدن یک سری مراحل را در عالم خاکی طی خواهد کرد. این که ابدان برخی از پاکان بنا به جهاتی سالم می‌ماند و نمی‌پوسد، بحث دیگری است اما باقی ابدان، سیر تغییر حالت به سمت پوسیده شدن را طی خواهند کرد. از آن طرف، نفس که وارد عالم برزخ می‌شود، به علت این که مجرد است و موجود مجرد فنا ندارد، فنا نخواهد داشت. البته بدن هم در این عالم خاکی، دچار فنا و نیستی نمی‌شود و فقط از حالتی به حالت دیگر تغییر شکل می‌دهد. نفس نیز در عالم برزخ، به اقتضای درجه‌ای از کمال نفسانی که در عالم دنیا پیدا کرده است، جایگاه پیدا می کند. بدن مثالی نفس به اقتضای درجه کمالی نفس، در عالم برزخ با نفس همراه می‌شود. نفس در عالم برزخ، حقایقی را که لازمه درجه خود است، کاملا می‌یابد و آن را در مقابل خود و برای خود مشاهده می‌کند.

 

بهشت برزخی از دیدگاه قرآنی

در داستان حبیب نجار(مومن آل فرعون) در سوره مبارکه یس به بهشت برزخی اشاره شده است.

سوره یس، آیه 15و14

إِذْ اَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (۱۴) قالُوا ما اَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما اَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنْ اَنْتُمْ إِلاَّ تَکْذِبُونَ (۱۵)

 

آن هنگام که دو تن از پیامبران را بر آن‌ها فرستادیم، آن‌ها هر دو را تکذیب کردند! پس به‌واسطۀ پیامبر سوم، آن دو را تقویت کردیم و گفتند: همۀ ما به‌سوی شما فرستاده شده‌ایم (۱۴) گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید! و خدای رحمان هیچ‌چیز نفرستاده و شما فقط دروغ می‌گویید. (۱۵)

 

بعد از این که حضرت عیسی مسیح (ع) مبعوث شدند، دو نفر از حواریون را برای ابلاغ حقیقت آیین حضرت عیسی(ع) در میان یهودیان فرستادند. آنها هر دو پیک مامور تبلیغ را کشتند.

 

سوره یس،‌آیه 20

وَ جاءَ مِنْ اَقْصَا الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعی‏ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ (یس - ۲۰)

مردی از نقطۀ دوردست شهر شتابان آمد و گفت: ای قومِ من! پیامبران را تبعیت کنید!

إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (۲۵)

اما من به پروردگارتان ایمان آورده‌ام، پس حرف مرا گوش دهید! (۲۵)

خداوند می فرماید حبیب نجار که فردی مومن بود به مردم گفت که چرا حرف حق را نمی‌پذیرید و زیر بار آن نمی‌روید؟!

 

آنها حبیب نجار را کشتند. پس از اینکه او را کشتند ندا آمد:

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ ...(26)

دقت کنیم بعد از مرگ که نمی توان به بدن چیزی گفت!  مخاطب این گفتگو نفس است؛ زیرا نفس مرگ ندارد و باقی است. به نفس حبیب نجار گفته شد که وارد بهشت شو. توجه کنید که این بهشت، بهشت قیامتی نیست و بهشت برزخی است. به این معنی که جایگاه نفس تو بعد از این که از بدن جدا شد، بهشت برزخی است.

حبیب نجار هم به محض جدا شدن جان از بدنش، بهشت برزخی را مشاهده کرد و گفت:

 ...قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (۲۶) بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ (۲۷)

گفت: کاش قوم من حقایق را درک می‌کردند! (۲۶) این‌که خداوند مرا آمرزید و در زمرۀ انسان‌های گرامی و باارزش قرار داده است (۲۷)

ای کاش این مردم قوم من می‌دانستند که من کجا رفتم! یعنی با این کشته شدن و دفاع از حق، ضرر نکردم و نفسم به جایگاه خوبی رسیده است. خدا عنایت بزرگی در حق من کرد و غفران الهی شامل حال من شد و کرامت پیدا کردم.

 

نظر علامه طباطبایی در خصوص بهشت برزخی حبیب نجار

علامه می‌فرمایند این نحوه بیان آیه، «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ» بیانگر این است که اصلا از لحظه‌ای که حبیب نجار قبض روح شد تا لحظه‌ ورود به بهشت برزخی هیچ فاصله‌ای نیفتاده است. یعنی همان لحظه که او قبض روح شد، وارد بهشت برزخی شد یا به عبارت دیگر، نفس به محض جدا شدن از بدن، آن جایگاهی را که لیاقتش را به اقتضای اعمالش در حیات دنیوی به دست آورده است، مشاهده می کند. حبیب نجار در دفاع از حق، جان خود را فدا کرد و خدا هم در قبال اعمال او، پاداشی که به او داد بر طبق این آیه و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی، نشان می‌دهد که به محض جدا شدن جان از بدن او، او را وارد بهشت برزخی کردند.

 

جهنم برزخی از دیدگاه قرآنی

·سوره غافر آیات ۴۵ و ۴۶

فَوَقاهُ اللَّـهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ (غافر-۴۵) النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ (غافر-۴۶)

بدین‌سان خداوند او را از نقشه‌های پلیدی که برایش کشیده بودند حفظ نمود و فرعونیان را عذاب سختی فراگرفت (۴۵) آن‌ها هر صبح و شام در معرض آتش قرار می‌گیرند و روزی که قیامت بر پا شود ندا دهند که فرعونیان را به عذاب سختی درآورید! (۴۶)

 

خداوند در قرآن در نقطه مقابل بهشت برزخی با ذکر داستان حضرت موسی (ع) و تلاش فرعونیان برای نقش بر آب کردن زحمات حضرت موسی به جهنم برزخی اشاره می‌نماید. در این قسمت می‌فرماید که «سُوءُ الْعَذابِ» شامل حال آنان شد و بر سر آنان فرو ریخت. این سُوءُ الْعَذابِ را در آیه بعد توضیح داده است. فرعونیان در آب غرق شدند و مردند. حالا که غرق شدند، وارد نار شدند. نار برزخی هر صبح و شب به اینها عرضه می‌شود تا وقتی که قیامت برپا می‌شود، آن زمان گفته می شود عذاب سختی را شامل حال آل فرعون کنید.

 

ارتباط بین اعمال انسان در دنیا و جایگاه او در برزخ

با توجه به آیات قرآن کریم متوجه می‌شویم که وقتی نفس از بدن خارج می‌شود، به اقتضای اعمال دنیوی خود، جایگاهی دارد که مستحق بهشت برزخی یا جهنم برزخی می‌شود. مثلا بر حسب این که نفس او حسود است، یا کینه‌ای یا متکبر یا شهوت‌ران یا دروغ‌گو یا ان‌شاءالله نفس متواضع، عابد و دلسوز در مسیر الهی، درجه‌ای کسب می‌کند. از اهداف مهم انبیا و اولیا آموختن این امر مهم به بشر بوده است که نفس خود را باید پرورش بدهند و وقتی جان از بدن خارج شود، دیگر کاری نمی‌توان انجام داد مگر این که اعمال ماتاخر وجود داشته باشد. اعمال ماتاخر، آن اعمالی است که انسان در دنیا انجام می‌دهد و آثار آنها در برزخ به نفس او کمک می‌کند.

 

برای تقریب به ذهن به مثال دبیرستان و دانشگاه توجه کنید. به دانش آموزی توصیه می‌شود به مطالب درسی دقت کند، در دوران بعدی تحصیل به آن مفاهیم، احتیاج پیدا می‌کند؛ اما او گوش نمی‌دهد. به همین خاطر بعد از پایان دبیرستان جایگاهی متناسب با اعمالش پیدا نخواهد کرد و در جمع عده‌ای با سطح علمی بالا راه نخواهد داشت. یعنی حتی اگر وارد آن جمع هم بشود، نمی‌تواند استفاده کند؛‌ زیرا مقدمات را فراهم نکرده است. دقت شود که در دنیا ممکن است افراد در جایی قرار بگیرند که استحقاق آن را نداشته باشند؛ اما در قیامت که عالم تحقق عدل الهی به اقتضای برزخ و قیامت است، این گونه نیست.

حکایت جالب مجلس علمی شاه عباس و عالم فقیر

 نقل می کنند که شاه عباس یک روز در هفته را گذاشته بود تا علما جمع شوند و با هم بحث کنند، شاه هم ببیند که اینها چقدر کار کرده‌اند. یک بنده خدایی که اهل علم بود و شناخته شده نبود هر دفعه جلسه ای برپا می‌شد برای شرکت در جلسه می‌آمد؛ اما چون لباسی مندرس برتن داشت او را راه نمی دادند. یک روز از کنار مغازه‌ای رد می‌شد و دید که لحاف‌دوزی خیلی شمایل علمایی دارد. با خودش فکر کرد که او را به جای عالم جا بزند و با خود ببرد و بعد خود را به جای شاگرد او جا بزند. به لحاف دوز گفت: با هم مجلس علما در دربار برویم و تو فقط مشغول خوردن باش اگر هم سوالی پرسیدند بگو از شاگردم بپرسید. با این روش، اذن ورود گرفتند و داخل شدند. نوبت بحث که شد، لحاف دوز گفت از شاگردم بپرسید. همه دیدند که او خیلی عالم است. بعد از چندین سوال، شاه شک کرد و این دو را از جمع جدا کرد و به یک تالار خیلی بزرگ برد تا سوال خصوصی بپرسد. اول از لحاف دوز سوال کرد که این تالار به چه درد می‌خورد؟ او گفت: جان می‌دهد برای لحاف کرسی دوختن. بنده خدا، در عالم لحاف دوزی سیر می‌کرد، از کوزه همان برون تراود که در اوست. از آن فرد عالم پرسید که این تالار به چه درد می‌خورد؟ گفت: جان می‌دهد یک عده شاگرد مستعد بیایند و با هم بحث و گفتگو کنیم. شاه متوجه شد که عالم کیست.

 

در عالم برزخ هم بسته به اینکه نفس در دنیا چه حالی پیدا کرده است و انسان با چه گروهی نشست و برخاست کرده‌است، یا به عبارت دیگر به اقتضای مجالست دنیایی، نفس دارای جایگاه برزخی می‌شود. نحوه فکر انسان بر روی نفس او تاثیر می‌گذارد و جایگاه برزخی و قیامتی او را شکل می دهد. مثلا کسی که جلسه روضه گذاشته است برای امام حسین (ع) اما واقعیت نفسانی او، ارضای انانیت خودش بوده است، برمبنای ارضای انانیت او، نفس او نفس متکبر است ولو از طریق روضه امام حسین (ع). آن وقت در فردای برزخ و قیامت، نفسی که دارای انانیت است با فرعون می‌نشیند چرا که او می‌گوید: اَنَا رَبُّکُمُ الْاَعْلَی؛ من پروردگار بزرگ شما هستم!

ثمره اعتقاد به معاد

اگر انسان با استفاده از بحث قرآنی و روایی در خصوص معاد در قرآن و استدلال عقلی و نقلی به حقیقت معاد و کیفیت آن پی ببرد به اینجا می‌رسد که دقت کند که در این عالم هر چه بکارد، همان را در آخرت درو می‌کند.

۱- کدامیک از ما مطمئنیم که زمان زیادی در این عالم وقت داریم که نفسمان همراه بدنمان باشد؟

۲- اگر باور کردیم که هر‌ آن ممکن است نفسمان از بدنمان خارج شود و به برزخ برود و به اقتضای نحوه عملکردمان در برزخ، جایگاه خواهیم داشت و به اقتضای آن جایگاه حشر در قیامت خواهیم داشت، آن وقت آیا عمرمان را صرف امور بیهوده می‌کنیم؟! 

عالم برزخ از نگاه روایات

روایت ۱

قَالَ سَمِعْتُ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لِرَجُلٍ اَ تُحِبُّ الْبَقَاءَ فِی الدُّنْیَا فَقَالَ نـَعـَمْ فَقَالَ وَ لِمَ قَالَ لِقِرَاءَهِ قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ فَسَکَتَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ بَعْدَ سَاعَهٍ یَا حَفْصُ مَنْ مَاتَ مِنْ اَوْلِیَائِنَا وَ شِیعَتِنَا وَ لَمْ یُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجـَتِهِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّهِ عَلَی قَدْرِ آیَاتِ الْقُرْآنِ یُقَالُ لَهُ اقْرَاْ وَ ارْقَ فَیَقْرَاُ ثُمَّ یَرْقَی قـَالَ حـَفـْصٌ فـَمـَا رَاَیـْتُ اَحـَداً اَشَدَّ خَوْفاً عَلَی نَفْسِهِ مِنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع وَ لَا اَرْجَی النَّاسِ مِنْهُ وَ کَانَتْ قِرَاءَتُهُ حُزْناً فَإِذَا قَرَاَ فَکَاَنَّهُ یُخَاطِبُ إِنْسَاناً (اصول کافی، ج۲، ص ۶۰۶ )

 

از حضرت موسی بن جعفر(ع) شنیدم که بمردی می فرمود: آیـا مـانـدن در دنـیـا را دوسـت داری ، عرض‌کرد: آری، فرمود: برای چه ؟ عرض کرد: برای خـوانـدن قـل هو اللّه احد، حضرت سکوت نمودند و پس از ساعتی بمن فرمود: ای حفص هر کـه از دوسـتـان و شـیـعـیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در قبر به او یاد دهند تا خداوند بـدان وسـیـله درجـه اش را بـالا بـرد؛ زیـرا درجات بهشت برابر با آیات قرآن است. به او گـفـتـه شـود: بـخوان و بالا برو، پس می‌خواند و بالا می‌رود. حفص گوید: من احدی را نـدیـدم کـه بـر خـود بـیـمـنـاک‌تر باشد از حضرت موسی بن جعفر(ع) و نه امـیـدوارتـر از او دیـدم ، قـرآن را مـحـزون (و با ناله ) می خواندند، و هنگامی که قرآن می خواندند گویا با انسانی روبرو سخن گویند.

از این روایت متوجه می شویم که اگر انسان از شیعیان و پیروان ائمه(ع) باشد؛ اما در این دنیا تعالیم لازم را ندیده باشد و درجاتی کسب نکرده باشد، آن شیعه بودن و پذیرش ولایت اولیاء،  اعمال ماتاخر وی می‌شود و در برزخ به اوقرآن را آموزش می‌دهند.

نکته: در روایات، قبر فقط به معنی همین گودالی که مرده را در آن دفن می کنند به کار نرفته است. در مجموعه روایات، قبر به «عالم برزخ» گفته می شود. «القبرُ إمَّا رَوْضَهٌ مِنْ ریاضِ الجنَّهِ وإمَّا حُفْرهٌ مِنْ حُفَرِ النیرانِ» اشاره به این قضیه است؛ یعنی عالم برزخ.

 

اما نکته اینجاست که شیعه بودن و ولایت‌پذیری به چه معناست؟ آیا می‌شود دروغ گفت، غیبت کرد، ظلم کرد، بی‌انصافی کرد، غش در معامله داشت و گران‌فروشی کرد و فقط گفته شود حسین جان دوستت دارم؟ تازه فردای برزخ هم این گونه به او آموزش دهند و در قیامت هم او را به بالاترین درجات برسانند؟! خیر اینطور نیست. مسئله خیلی ظریف است.

یادی از مرحوم آقای حاجیان و همسر مکرمه ایشان

به خاطر این که در جلسات به خاطر دار و دسته، کسانی روی منبر می‌رفتند که آبروی دین را می‌بردند، جلسه رفتن را ترک کرده بودم و بعد متوجه شدم که مرحوم آقای حاجیان هم همین درد را دارند؛ از این رو با هم تصمیم گرفتیم که جلسات حسینیه را تاسیس کنیم.

هر جایی که پرچم امام حسین (ع) بلند بشود، مجلسی برای او برپا شود، شعبه‌ای از حرم امام حسین (ع) است و احترام آن لازم است.

این دو بزرگوار مشکلات زیادی را تحمل کردند تا این جلسات برقرار باشد. آقای حاجیان تا آخرین لحظه حیاتش هم چندین بار گفتند که این حسینیه برای جوانها و معارف دینی و جلسات حسینی برقرار باشد.

اگر باورمان این شده است که با کمک به عوامل هدایت مثل آیه‌ای که در مورد حبیب نجار مطرح شد و خلاف آن در بازداشتن عوامل هدایت، مثل اصحاب فرعون، جایگاه نفس ما بهشتی یا دوزخی می‌شود، پس اگر فردی است که می‌تواند مردم را هدایت کند یا جلسه‌ای وجود دارد که باعث هدایت مردم می‌شود و یا قلم نویسنده‌ای برای مردم ارزشمند است و یا معلمی سر کلاس می‌تواند ارزش ایجاد کند، به هر میزانی که سرعت‌گیر شویم به خدا قسم، معذب می‌شویم و در نقطه مقابل به هر میزانی که کمک به هدایت بندگان خدا بکنیم، برنده‌ایم و خدا هم کمک می‌کند؛ مثل حاج آقای حاجیان و همسرگرامیشان.

روایت۲

إنَّ اَرْوَاحَ الْمُوْمِنِینَ لَفِی شَجَرَهٍ مِنَ الْجَنَّهِ یَاْکُلُونَ مِنْ طَعَامِهَا وَ یَشْرَبُونَ مِنْ شَرَابِهَا وَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اَقِمِ لَنَا السَّاعَهَ وَ اَنْجِزْ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا وَ اَلْحِقْ آخِرَنَا بِاَوَّلِنَا (فروع کافی، ج 3، ص ۲۴۴)

ارواح مومنان (جان و روح و نفسشان) در درختی در بهشت (برزخی) هستند، در آن جا از طعام و غذای بهشت (برزخی) می‌‌خورند و از نوشیدنی‌ های آن می‌ نوشند و از خداوند می‌‌خواهند که وعده خود را درباره آنان محقق سازد و آخرین آنان که در دنیا هستند به اولین آن ها که در عالم قبر هستند ملحق سازد.

 

از خواسته این افراد متوجه می شویم که اینها در برزخ هستند؛ چون الساعه، یعنی قیامت. یَقُولُونَ رَبَّنَا اَقِمِ لَنَا السَّاعَهَ این افراد می‌گویند که خدایا قیامت را برپا کن. یعنی در برزخ، آن بهشت قیامتی در حد برزخی به این افراد نشان داده می‌شود. خوراک و نوشیدنیشان از بهشت قیامتی در حد برزخ است و لذا آرزو می‌کنند و انتظار می کشند تا قیامت برپا بشود.

روایت۳

عَنْ اَبِی‌بَصِیرٍ عَنْ اَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَاَلْتُهُ عَنْ اَرْوَاحِ الْمُشْرِکِینَ فَقَالَ: فِی النَّارِ یُعَذَّبُونَ یَقُولُونَ رَبَّنَا لَا تُقِمْ لَنَا السَّاعَهْ وَ لَا تُنْجِزْ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا وَ لَا تُلْحِقْ آخِرَنَا بِاَوَّلِنَا. (فروع کافی ج۳ ص۲۴۵)

 ابوبصیر گوید: از امام صادق (ع) درباره‌ی ارواح مشرکین سوال کردم فرمود: «در آتش معذّبند و می‌گویند: پروردگارا قیامت را برپا ننما، وعده‌ای از عذابت به ما داده‌ای قطعی و منجز نساز و باز پسین ما را به پیشینیانمان ملحق نفرما.

 

جانا تو را همیشه به دنیا قرار نیست

دل خوش مدار زان که بر او اعتبار نیست

صدها هزار یار گرفت و رها نمود

از این عجوزه مهر و وفا انتظار نیست

چون زد اجل زنگ در خانه تو را

دیگر به قدر دانه جویی اختیار نیست

گر شرق و غرب را همه فرمانروا شوی

هنگام مرگ بهر تو راه فرار نیست

تا کی به مال و منسب دنیا تو غره‌ای

این عزت و جلال بدان یک قرار نیست

از بهر جمع سیم و زری در جهان حریص

این سیم و زر با تو که رهسپار نیست

این را بدان یقین که پس از مرگ جز عمل

دیگر کسی رفیق تو اندر مزار نیست

 

 

 

 

 

ناامیدی از خویشان و اموال هنگام مرگ

طبق آیات(آیه ۹۹ و ۱۰۰ سوره مومنون و...) و روایات زمانی که لحظه مرگ فرا می رسد و جان از بدن انسان جدا می‌شود انسان متوجه می شود که آخرت راست بود و اشتباه کرده است؛ اول چشم امیدش را می دوزد به اطرافیانی که دور بسترش هستند، روح به زبان می‌آید که کاری از آنها ساخته نیست و نهایت غسل و کفن و دفن را می‌توانند انجام بدهند و گاهی هم یادی از او کنند. نگاه می کند به ثروتش که این همه برای آن زحمت کشیده است، می‌گویند اگر وصیت کردی و کار خیر کردی. نگاه می‌کند به اعمالش که می‌گویند: همه جا با تو هستیم.

در روایت است که امیرالمومنین (ع) بالا سر همه حاضر می‌شوند (چه مومن، چه کافر). در روایات آمده است که فرد نگاه به حضرت می‌کند و اگر مستحق عنایت باشد، آقا یک لبخند می‌زنند و او به راحتی جان می‌دهد، اما وقتی نگاه به مولا بکند و مستحق عنایت نباشد، حضرت سرشان را برگردانند، او می‌فهمد که دیگر کار تمام است. اگر یک عمر به خاطر علی(ع) و آل علی (ع) همه سختی‌ها را تحمل کنیم، آن لحظه جان دادن به یک نگاه مولا می‌ارزد.

 

 مناجات امام سجاد (ع) در دعای سحر ماه رمضان

اِلهی اَعِنّی بِالبُکاءِ عَلی نَفسی،  خدایا به من کمک کن که در مورد نفسم بگریم.

فَقَد اَفنَیتُ بِالتَّسویفِ وَ الآمالِ عُمری، عمرم را با تسویف و آرزوها  فانی کردم و تباه ساختم.

و قَد نَزَلتُ مَنزِلَهَ الآیِسِینَ مِن خَیرِی .به جایگاهی افتادم که گویا از خیر رساندن وجود من ناامید شدم.

فَمَنْ یَکُونُ اَسْوَا حالاً مِنّی، چه کسی حالش از من بدتره

إنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلی مِثْلِ حالی اِلی قَبْری، اگر با این حالی که دارم، من را به قبرم ببرند؟ (یعنی اگر درصدد توبه و جبران برنیایم و با این حالی که دارم، من را به قبر ببرند، چه کسی حالش از من بدتره؟)

لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتی، وَلَمْ اَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتی، من که قبرم را جایگاهی که قرار است در او بخوابم فرش نکردم (توجه شود به روایت پیامبر (ص)). من که بسترم را با عمل صالح آماده نکردم.)

وَ مالی لا اَبْکی، و برای چه گریه نکنم و ناله نکنم

وَ لا اَدْری  اِلی ما یَکُونُ مَصیری، نمی دانم شدن من، گردیدن من، آن حالتی که من را در قبر می‌گذارند و همه می‌روند، چه حالتی است و چه شرایطی دارد ( راجع به صیرورت و صار قبلا بحث شده است)

وَ اَری نَفْسی تُخادِعُنی، در درون من می‌بینم نفسم دارد من را گول می زند (خودم خودم را فریب می دهم و کار شر من را نفسم به من خیر نشان می دهد.)

وَ اَیّامی تُخاتِلُنی، و روزگار با من نیرنگ می‌کند. (به من می‌گوید امشب نشد، فردا شب؛ این هفته نشد، هفته آینده. اینجا باید با این عوامل به صورت مبارزه عملی در افتاد.) 

وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَاسی اَجْنِحَهُ الْمَوْتِ، مرگ بالهایش را بالای سر من باز کرده است، (منتظر نیست ببیند که من کارهایم را تمام کرده‌ام و آمادگی دارم که بعد بیاید سراغم، هر آن ممکن است عزرائیل مامور باشد به اذن الله جان مرا قبض کند و مرا قبض روح کند. بالهای مرگ روی سر من پهن شده است.مرد خدایی یک عدد موی سفید در سرش پیدا شد و گفت: انا لله و انا الیه راجعون، متوجه هستی؟ خبر مرگ است!)

فَمالی لا اَبْکی چه شده که من بی‌خیالم و گریه نمی‌کنم.

 اَبْکی، لِخُروجِ نَفْسی، گریه می کنم برای اینکه نفس قرار است از بدن خارج بشود. (می‌دانیم نفس که از بدن خارج شود، به عالم برزخ رفت و دیگر راه بازگشتی هم ندارم دیگر چه کار می‌توانم بکنم؟)

اَبْکی لِظُلْمَهِ قَبْری، گریه می‌کنم برای ظلمت قبرم(.قرار بود قبرم را روشن کنم، کنایه از اینکه آینده روشن معنوی عالم دیگر را داشته باشم، من که کاری برای قبرم نکردم.)

اَبْکی لِضیقِ لَحَدی،  من قرار بود جایگاهم را بعد از مرگ با مقدمات دنیا ارزنده کنم ولی جایگاهم ضیق است.

 اَبْکی لِسُوالِ مُنْکَر وَنَکیر اِیّایَ، گریه می‌کنم برای سوال نکیر و منکر که بالای سرم می‌آیند و می گویند: مگر بی‌صاحب بودی؟ مگر می شود که هرکاری دلت خواست انجام بدهی؟ باید بیلان کارت را بدی؟ عمرت را کجا صرف کردی؟ پولت را کجا صرف کردی؟ آبروت را کجا صرف کردی؟ علمت را کجا گذاشتی؟ بیانت را کجا بردی؟

 اَبْکی لِخُرُوجی مِنْ قَبْری عُرْیاناً ذَلیلاً حامِلاً ثِقْلی عَلی ظَهْری، (می‌گریم وقتی که عریان از قبر خارج می‌شوم، پوشش من در عالم قبر، اعمال دنیوی من است. وقتی خارج می شوم این باری که روی دوشم است از این دنیا برده‌ام،

اَنْظُرُ مَرَّهً عَنْ یَمینی وَاُخْری عَنْ شِمالی،  گاهی به راست نگاه می کنم، گاهی به چپ می نگرم، آیا کسی هست فریاد مرا جواب بده و به من کمک برساند.

به ما گفته‌اند که حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) به فریاد می‌رسند ولی برای چه کسی؟ می‌گویند در صورتی که اگر شیعه فاطمه زهرا (س) باشیم، ایشان در روز قیامت شیعیان خود را مثل مرغی که دانه‌هایش را جمع می‌کند، جمع می‌کنند.

مناسبت جلسه

روز اول ماه صفر بود و زن و بچه را به کاخ یزید آوردند. سر مبارک را در تشت گذاشتند. یزید ملعون هم با دبدبه و کبکبه، چوب خیزران را به دست گرفته است. یکی دختر اباعبدالله را نشان داد و گفت: امیر اجازه می‌دهی، او را به کنیزی ببرم؟!

یک دفعه صدای علوی حضرت زینب(س) در کاخ یزید پیچید. چنان تحولی ایجاد کرد و همزمان سر مبارک حضرت هم شروع کردند به قرآن خواندن. اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا، یزید هم می‌خواست صحبت حضرت زینب(س) را قطع کند و هم مانع رسیدن صدای امام حسین (ع) به مردم بشود، شروع کرد چوب را به لب و دندان مبارک امام زدن! حضرت زینب(س) هم فرمودند: می‌زنی، خوب بزن. اگر قرار است با این لب و دندان چنین بازی کنی.

پیرمردی بلند شد و گفت: یزید، چه می‌کنی؟ خودم دیدم که پیغمبر بر این لب و دندان بوسه می زدند.

یزید گفت: این پیرمرد خرفت شده است از مجلس بیرونش کردند.

 

منبع: سخنرانی دکتر اسدی گرمارودی، جلسه سی ام معاد برهانی در آیات قرآنی

به کوشش خانم ربوبی و رحمان نژاد