جلسه سی و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

معاد برهانی در آیات قرآن، جلسه سی و دوم

سوالات مطرح شده درباره تناسخ

سوال ۱- آیا بدن مثالی و بدن قیامتی مرحله تکاملی بدن انسان است، یعنی مانند نوزاد که بالقوه است و وقتی بالغ می‌شود، بالفعل می‌شود، این مراحل بالفعل شدن است؟

بله همین طور است. این مشکلی نیست و توضیح آن هم تقریبا در بحث‌ها آمده است.

 

سوال ۲- در یکی از جلسات روایتی از امام صادق(ع) نقل شد که در دوران برزخ، بهشتی‌ها از درخت بهشتی می‌خورند و می‌نوشند (فروع کافی ج ۳ ص ۲۴۴)، مگر در برزخ بدن مثالی نیست؟ اگر بدن مثالی است، منظور از این خوردن و نوشیدن چیست؟

خوردن و نوشیدن با بدن مثالی، مثالی است. مثلا در عالم خواب که با بدن مثالی هستیم، خواب خوردن و نوشیدن می‌بینیم و گاهی طعم آنها هم با ما همراه می‌شود. مثلا شربتی که مرحوم شیخ جعفر شوشتری از دست امام حسین (ع) در خواب گرفت و خورد و حلوایی که حر پخته بود که حتی وقتی بیدار شد گفت: مزه اش در دهانم هست؛ البته در بررزخ با بدن مثالی است در قیامت نه.

 

سوال ۳- مسخ و تناسخ چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

قرآن کریم آیاتی داریم که بحث مسخ را مطرح می کند. بحث مسخ را در بیان بزرگان دین‌مان، تناسخ ملکوتی نامیده‌اند. تناسخ به دو دسته ملکی و ملکوتی تقسیم می‌شود. تناسخ ملکی هم به سه قسم صعودی، نزولی و مطلق تقسیم بندی می‌شود که هر سه قسم آنها رد می‌شود و باطل است. در آیات قرآن صراحتا فرموده بود که تناسخ ملکی باطل است و درروایت امام رضا (ع) بیان شد که اعتقاد به تناسخ برابر با کفر است و همچنین دو دلیل از ملاصدرا بیان شد در رد این قسم از تناسخ؛ اما تناسخ ملکوتی در واقع، تناسخ نیست و مسخ است. این مسخ را «تناسخ ملکوتی» گویند.

تناسخ ملکوتی در قرآن 

تناسخ ملکوتی در سوره بقره آیه شماره ۶۵ و ۶۶ آمده است:

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ (۶۵) فَجَعَلْناها نَکالاً لِما بَیْنَ یَدَیْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَهً لِلْمُتَّقِینَ (۶۶)

و شما خوب می‌شناسید کسانی را که در روز شنبه [از حکم و فرمان ما] سرپیچی کردند و ما به آن‌ها گفتیم به بوزینگانی ذلیل و خاموش تبدیل شوید! (۶۵) و ما این کار را کردیم تا عبرتی باشند برای معاصران و آیندگان، و موعظه‌ای برای هر آن‌که از خداوند مقتدر می‌هراسد! (۶۶)

 

این دو آیه در مورد قوم بنی اسرائیل است که در زمان حضرت موسی (ع) به ایشان دستور داده شد که شنبه‌‌ها به صید ماهی نپردازند. این یک امر امتحانی بود و خداوند این قوم را در امتحان و آزمایش قرار داده بود. اتفاقا این افراد که در کنار آب و دریا زندگی می‌کردند، یا به صورت طبیعی چون شنبه‌ها صیادها نبودند، ماهی‌ها بیشتر دیده می‌شدند یا احتمال این است که خداوند برای امتحان آنها اراده کرده بود که ماهی‌های بیشتر دیده شوند تا معلوم شود که چه کسی تحریک می‌شود. این افراد چون نمی‌توانستند شنبه‌ها ماهی صید کنند و از طرفی هم ماهی‌ها روز شنبه زیادتر بودند، روزهای شنبه حوضچه‌هایی درست می‌کردند و ماهی‌ها را در آنها جمع می‌کردند و یکشنبه آنها را صید می‌کردند. شبیه «کلاه شرعی»هایی که متاسفانه در عصر ما هم بعضی از افراد به اشکال عجیب و غریبی انجام می‌دهند.

سپس  می‌فرماید ما اینها را که تبدیل به میمون شدند، مایه عبرت دیگران قرار دادیم، برای مردم معاصر خودشان و مردمی که بعد از آنها می‌آیند و متقین از آن پند می‌گیرند. خداوند در این آیه صریح می‌گوید به این افراد که تجاوز کردند، گفته شد که تبدیل به میمون شوید.

قِرَدَهً خاسِئِینَ: میمونهای پست و فرومایه و ذلت‌بار

نَکالاً: نکال عقوبتی است که باعث عبرت دیگری بشود

 

همین موضوع در دو جای دیگر در قرآن آمده است:

۱- سوره مائده آیه ۶۰ 

قُلْ هَلْ اُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکَ مَثُوبَهً عِنْدَ اللَّـهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّـهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَ الْخَنازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ اُولئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ اَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ (مائده - ۶۰)

بگو: آیا می‌خواهید شما را از کسانی که موقعیتشان نزد خدا بدتر از اینست آگاه کنم؟! کسانی که خدا نفرینشان کرده و مورد خشم خود قرار داده و از آن‌ها [در زندگی] میمون‌ها و خوک‌هایی ساخته که طاغوت و بت عبادت می‌کنند. آری موقعیت آن‌ها بدتر است و نسبت به راه درست، گمراه‌تر و حیران‌ترند!  

در اینجا هم صریح آیه می‌فرماید که ای پیغمبر به اینها بگو در زمان حضرت موسی (ع) آنها که نافرمانی کردند، تبدیل به میمون و خوک شدند.

۲- سوره اعراف آیات ۱۶۳-۱۶۶

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَهِ الَّتِی کانَتْ حاضِرَهَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَاْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَاْتِیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (۱۶۳) وَ إِذْ قالَتْ اُمَّهٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّـهُ مُهْلِکُهُمْ اَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً قالُوا مَعْذِرَهً إِلی‏ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (۱۶۴) فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ اَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ اَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (۱۶۵) فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ (۱۶۶)

از آن‌ها دربارۀ آن شهر کنار دریا بپرس! هنگامی‌که در روز شنبه نافرمانی از امر خدا کردند، همان روزی که ماهیانشان [بر سطح آب] ظاهر می‌شدند! حال‌آنکه آن ماهیان در غیر شنبه‌ها به سراغشان نمی‌آمدند! [باآنکه صید در آن روز را تحریم کرده بودیم آن‌ها به صید پرداختند] ما این‌چنین آن‌ها را امتحان کردیم و تا فاسقین مشخص شوند!! (۱۶۳) و گروهی از آن‌ها گفتند: چرا قومی [گناهکار] را که عاقبت خدا آن‌ها را هلاک خواهد کرد و یا به عذاب شدیدی گرفتارشان خواهد نمود، موعظه می‌کنید؟! گفتند: به خاطر این‌که در پیشگاه پروردگارتان حجتی داشته باشیم و هم این‌که شاید حرمت فرمان خدا را نگاه‌دارند! (۱۶۴) و چون آنچه را که به آن یادآور شده بودند، فراموش کردند [و به هیچ انگاشتند]، ما گروهی را که از بدی نهی می‌کردند نجات دادیم، و گناهکاران ستم‌پیشه را به خاطر دستاورد زشتشان به عذاب بدی دچار کردیم (۱۶۵) پس چون از آنچه نهی شده بودند سرپیچی کردند گفتیم به بوزینگانی مطرود تبدیل شوید! (۱۶۶)  

یکی از نکات حائز اهمیت در این آیات، اهمیت نهی از منکر و ارشاد و موعظه است که در آیه ۱۶۴ از سوره اعراف بیان شده است . می‌بینیم که در هیچ شرایطی اهمیت این امور سلب نمی‌شود و لذا وقتی حضرت موسی (ع) با برادر خود هارون برای مقابله با فرعون رفتند، به آنها توصیه شد که اول قولا له لیّنا یعنی با او به نرمی صحبت کنید شاید تاثیر بپذیرد و منقلب بشود و اگر نشد، اتمام حجت بشود و بعد با او مقابله کنید.

 

بنابراین در سه جای قرآن در رابطه با قوم بنی اسرائیل آمده است که آنهادر قبال این امتحان، نافرمانی کردند و کلاه شرعی درست کردند در نتیجه میمون شدند و در یکی از آنها خوک هم اضافه شده بود.

  دیدگاه مفسرین درباره مسخ در این آیات

مفسرین در این خصوص چند نظر دارند. برخی از مفسرین حتی از بزرگان شیعه فرمودند که این مجاز است، میمون بشوید نه به این معنی که واقعا میمون بشوید بلکه واقعیت این افراد مثل میمون و خوک است همانند چشم برزخی برخی بزرگان که در این عالم باز است و بر اساس واقعیت انعکاس صفت انسانها، آنها را در این عالم به قیافه خرس،  خوک و سگ می‌بینند اما خیلی از بزرگان با این نظر مخالفند و در روایات هم آمده است که آنها واقعا تبدیل به میمون شدند و سه روز هم بیشتر عمر نکردند و بعد از سه روز مردند. یعنی این جور نبود که میمون باقی بمانند و ازدواج کنند و نسلشان از میمون و خوک باقی بماند.

نظر آیت الله جوادی آملی درباره مسخ

«مسخ» دو گونه است، مسخ ملکی که روح انسان از بدنش جدا گشته و به بدن حیوان دیگری تعلق بگیرد. این مسخ، عقلا و نقلا محال و باطل است. چون برپایه جسمانیت الحدوث بودن روح، روح و بدن در حکم میوه و درختند و همان گونه که نمی‌توان میوه درختی را به درخت دیگری داد، نمی توان روح بدنی را به بدن دیگری وارد کرد. اما مسخ ملکوتی، روح و بدن انسانی واقعا حیوان شود. (یعنی روح وارد بدن دیگر نمی‌شود بلکه همین بدن به بدن میمونی یا بدن خوکی تبدیل شود). 

نظر مرحوم سید حیدر آملی

مرحوم سید حیدر آملی از بزرگان علما و عرفای شیعه در هفتصد سال قبل هستند که آثاری دارد که بزرگان از آنها بسیار استفاده می‌کنند. ایشان عاشق امیرالمومنین (ع) بودند، زمانی که ایشان در آمل می‌زیستند، علویان در مازندران حکومت داشتند و به سیدحیدرآملی اصرار کردند که نخست وزیر بشود، اما وی گفته بود که تمام هستی را با یک شب کنار حرم امیرالمومنین (ع) بودن عوض نمی‌کند. به نجف رفت و همان جا ماند و از دنیا رفت. او آثار فراوان و مفیدی دارد که یکی از کتابهای ایشان به اسم «نقد النقود فی معرفه الوجود» است. در کتاب اصلی او به اسم «جامع الاسرار» ص ۱۶۰ آمده است:

«در جای خود ثابت شده است که فرشتگان و جنیان به هر شکلی که اراده کنند، متشکل می‌شوند، (در روایات داریم که جن می تواند خودش را به شکل گربه یا مار تبدیل کند. فرشتگان نیز متمثل می‌شوند، جبرئیل وقتی در حضور حضرت محمد(ص) متمثل می‌شد، حضرت می‌فرمودند او را به شکل یکی از زیبارویان مدینه می‌بینم). در هر عالمی که باشد، داخل می‌شوند و انسان از لحاظ تکوینی و وجودی، اشرف از آنهاست. بنابراین واجب است که انسان از آنها تواناتر بر چنین اموری باشند. اَبدال و چگونگی تبدیل از صورتی به صورت دیگر و حضور آنها در مکانهای مختلف بر یک صورت، موید این مطلب است.»

ابدال

اَبدال در دوران غیبت از برجستگان شیعه هستند که کارگزاران امام عصر (عج) هستند و در خدمت امام عصر (عج) انجام وظیفه می‌کنند. یکی از علتهایی که به این افراد ابدال گفته می‌شود این است که می‌توانند بدل بشوند، به هر شکلی و هر جا تبدیل شوند ، مثل طی‌الارض و اینکه می‌توانند حاضر بشوند.

بررسی سخنان سید حیدر

سید حیدر در این عبارات می‌فرماید که جن می‌تواند خودش را به هر صورت که بخواهد دربیاورد و این تناسخ نیست. به این معنی است که نفس او قدرتی دارد که بدن او را تغییر شکل می‌دهد. فرشتگان بر مبنای قدرتی که دارند برای خودشان تمثلهای گوناگون انجام می دهند. در روایات داریم یکی از انبیاء به جناب عزراییل فرمود این که وقتی می‌خواهی جان یک فرد فاسق را بگیری، به صورت خشنی متمثل می‌شوی؛ آیا می شود که آن تمثال را به من نشان بدهی؟ عزراییل عرض کرد:  تحمل نداری ولی حضرت دوباره درخواست داد و عزراییل وقتی به آن قیافه درآمد، حضرت غش کردند! دقت کنیم که ما چه جراتی داریم که گناه می‌کنیم، لابد از حضرت قوی‌تریم. خدایا خودت رحم کن. (اگر اینها را باور کنیم زندگی هامون به گونه ای دیگر می شود.)

 

از آن طرف داریم که عزراییل وقتی قرار است که جان یک مومن را بگیرد، چنان زیبارو و مرتب و خوشبو می‌رود که آن مومن از دیدن او لذت می‌برند؛ زیرا مدخل عالم ارزشهاست و سراسر زیبایی. اما همین عزراییل برای یک کافر گنه‌کار به قیافه‌ای در می‌آید که پیغمبر خدا از دیدن او غش می‌کند.

 

انسان بر اساس آیه وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ اَبی‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ (بقره ۳۴) از از جن و فرشته بالاتر است؛ زیرا هم جن هم فرشته باید به انسان سجده کنند.

 

نظر ملاصدرا

همین حرف را ملاصدرا در ج ۱ اسفار ص ۶۸ می‌نویسد:

«حال نفس انسانی از سنخ ملکوت و عالم قدرت است. ملکوتی‌ها اقتدار بر ایجاد و انشای صور فراوانی دارند که قائم به ذات خویش است.» یعنی وقتی نفس ملکوتی است، نفس ملکوتی قدرت دارد که در عالم ملک تصرف کند. این نفس ملکوتی می تواند قیافه خود را تغییر بدهد و حالت خود را به شکل دیگری در بیاورد.

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                   چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

 

شبستری در دیوان گلشن راز خود شعری دارد که نشان می‌دهد این معانی را متوجه شده است و در یک بیت به قشنگی بیان کرده است:

تناسخ نیست این کز روی معنی                    ظهوراتی است در عین تجلی

 

این حرف تناسخ نیست چون تناسخ نفس وارد بدن دیگری می شود این را که قبول نداریم، بلکه ظهوراتی است دارد ظهور می دهد .همانطوری که نفس افراد می‌تواند عالم به علمی مثل فیزیک، طب یا اخلاق باشد، و بر اساس آن، تجلی فیزیکی، پزشکی یا اخلاقی ‌کند، این تجلیات نفس است در جنبه علمی) می‌تواند تجلیات مختلف بدنی هم داشته باشد که خصوصیات نفس را در قالب بدن نمایان کند. مثلا نفس حالت میمونی دارد تجلی بدنی اش به کمک نفس، حالت میمونی پیدا می کند. به عبارت دیگر نفس انسان می‌تواند صفاتی را در خودش ملکه کرده باشد و بر اساس آنها تجلی داشته باشد، مثلا صفات سگ، خوک یا میمون.

ادامه فرمایش آقای جوادی آملی

«مسخ ملکوتی، روح و بدن انسانی واقعا حیوان شود از این رو که بین مسخ ملکوتی و مسخ ملکی فرق است. بزرگان اهل حکمت گفته‌اند: ما من مله من الملل إلاّ و للتناسخ فیها قدم راسخ (هیچ ملتی و اقوامی نیستند که در زمینه تناسخ گام راسخی برداشته‌اند) که به یقین مرادشان تناسخ ملکوتی است؛ نه تناسخ مُلکی که روح انسان به بدن حیوانی تعلق بگیرد، چون این را عقل محال و نقل باطل می‌داند و روایات فراوانی بر استحاله آن دلالت دارند؛ اما تناسخ ملکوتی که انسان عاقل ناطق بوزینه شود(میمون)، هم در دنیا شدنی و رخ داده است و هم در آخرت. مسخ ملکوتی عقلاً و نقلاً در دنیا و آخرت شدنی، بلکه رخ داده است: دلیل نقلی، گزارش قرآن کریم است که عده‌ای از بنی‌اسرائیل به شکل بوزینه درآمدند: «قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ». دلیل عقلی این است که بوزینه شدن برای انسان ممکن و بالقوه است. کسانی که علم و عملشان را در شیطنت، مکر و خیانت به کار می‌برند، آرام آرام، این امکان و قوه را به فعلیت نزدیک و سرانجام، آن را بالفعل می‌کنند. (یعنی نفس این قوه را دارد، همان‌طور که نفس قدرت فرشته شدن هم دارد. نفس ما حالت حیوانی نیز دارد می تواند آن را بالفعل کند.) براین اساس، آیاتی که برخی انسان‌ها را حیوان و بدتر از حیوان: «اُولَئِکَ کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ» یا برخی از انس و جن را شیطان: «شَیَاطِینَ‌الْإِنسِ‌وَالْجِنِّ» می‌دانند، صرف تشبیه و مجاز نیستند، بلکه گویای حقیقتی‌اند که برای اهل بصر و شهود در همین دنیا و برای بیشتر مردم که تنها اهل فکر و نظرند، در قیامت آشکار می‌شود.

دعا کنیم که با این افراد روبرو شویم، ناله بزنیم که جلیس اهل دلان شویم، تا نفسش در م اثر کند و اگر لازم شد چشم ما را به سوی عالم بالاتر باز کند و از بند تعلقات دنیوی خلاص کند. حافظ در این باره می گوید:

 

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید                  شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

 

امامان معصوم (ع) که اهل شهود و بصر بودند، در ایام حج از چشم ملکوتی بعضی شاگردانشان پرده برمی‌داشتند و به آنان نشان می‌دادند که ناله کنندگان صحنه حج فراوان‌اند و حاجیان واقعی، اندک: ما اکثرالضجیج و اقلّ‌الحجیج. (روایت امام صادق (ع))

 

نعمت بزرگ خدادادی عقل است که باید وسیله عبادت خدا و کسب بهشت باشد: العقل ما عبد به‌الرحمن واکتسب به‌الجنان، به اسارت هوا و هوس درآوردن و علم و دانش را در خدمت شهوت و غضب قرار دادن، دیوانگی است (عاقلی که عقلش اسیر شهوت و غضب شود، از حیوانات پست‌تر است و دیوانه است، وقتی غضب در من گل کرد از گرگ هم بدترم چون از عقل در راه پیشبرد خلاف کمک می‌گیرم): «الَّذِینَ یَاْکُلُونَ‌الرِّبَا لَایَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ‌الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ‌الشَّیْطَانُ مِنَ‌الْمَسِّ» (بقره، ۲۷۵) یعنی شیطان عقل او را گرفته که ربا می خورد؛ چون با تحلیل عقلی خودش گمان می کند که ربا فایده دارد ولی این عقلِ اسیرِ شهوت مال است، این بدبختی است و دارد نار را می‌بلعد و وجود خود را مثل یک دیوانه می کند) و در قیامت برای چنین تبهکاری ظاهر می‌شود (مثل دیوانه محشور می‌شود) که این کار عین دیوانگی بوده و او به ظاهر عاقل و در واقع مجنون بوده است، از این رو یکی از شدیدترین عذاب‌های تبهکاران در قیامت، ادراک این حقیقت است که انسانیت آنان در خدمت حیوانیتشان بوده است. (این در قیامت عذاب است و شواهدش در روایات و دعای کمیل هم وجود دارد. فراز «هبنی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» همین منظور را می‌رساند، گیرم آتش جهنم تو قابل تحمل باشد اما اینکه من از حریم تو دور باشم، فالدخلی فی عبادی و فالدخلی فی جنتی مطرح نباشد، این دردناکتر از آتش است. پس اینها مسخ ملکوتی هستند، اما به این معنی نیست که نفس آنها به بدن دیگری رفته، بلکه اقتضای نفس این طور می‌شود که واقعیت حالات و خلقیات نفس، آن است و بدن به اقتضای خلقیات نفس به آن حالت می‌شود. این تناسخ نیست و اشکال ندارد. نقطه مقابلش هم وجود دارد. )

 

 گفتنی است انسان همان‌گونه که امکان و قوه حیوان شدن را داراست، فرشته شدن نیز برای او ممکن و بالقوه است. کسانی که مانند فرشتگان علم و عملشان را در اطاعت خدا به کار می‌گیرند. (در سوره تحریم آیه 6 درباره ملائکه داریم: «لَّا یَعْصُونَ‌اللَّهَ مَا اَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُوْمَرُونَ» ملائکه مطیع امر خدا هستند و معصیت نمی‌کنند، انسانی که مثل ملائکه می‌شود اوامر خدا را اطاعت می‌کند از نماز و روزه گرفته تا همه اوامر دارای خوی فرشتگی می‌شود)، آرام آرام این امکان و قوه را بالفعل می‌کنند و فرشته صفت می‌شوند و در این حال از فرشتگان برترند، زیرا انسانِ دارای شهوت و غضب‌اند که فرشته شده‌اند. همان‌گونه که انسان‌های تبهکاری که همه سرمایه‌های خود را در راه بهیمیت هزینه کردند، از حیوان پست‌ترند: «بَلْ هُمْ اَضَلُّ سَبِیلًا» (فرقان ۴۴) زیرا انسان‌اند که با داشتن سرمایه گرانقدر انسانیت حیوان شده‌اند.»تفسیر تسنیم، ج30

 

پس در بحث مسخ، به این نکته دقت کنید که مسخ در این عالم به صورتی که حتی انسانی تبدیل به میمون شده باشد با آن تحلیل عقلانی هیچ استبعاد ندارد و ظاهر قرآن هم می‌تواند به همین معنا گرفته شود و روایات هم فرمود که آنها که این جوری شدند، به سرعت از دنیا رفته‌اند و نسلی از آنها به این صورت باقی نمانده است. لذا اگر به روایات ضعیف دیگری برخورد کنیم که مثلا فلان حیوان قبلا آدم بوده و به خاطر عمل آنها تبدیل به حیوان شده و آن حیوان هم باقی مانده است، صحیح نمی‌باشد و آنها داستانند. روایات قوی و سند دار در ذیل این آیه می‌فرماید که این افراد سه روز بیشتر عمر نکردند و امکان نسلی از آنها محال است. 

 

سوال ۴- سوالی در مورد تناسخ

قسمت اول مطالبی که در سوال آمده است بر اساس فرضیه نویسنده است و انشا می‌باشد، ما که قرار نیست همه فرضیه‌ها را قبول کنیم. ما در اصطلاح دینی داریم که نحن ابناء الدلیل یعنی ما بچه‌های استدلالیم. قرآنی داریم که به ما آموخته است « قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‌» (بقره ۱۱۱) برهانتان را ارائه کنید. کسانی که به تناسخ اعتقاد دارند، باید دلایل خود را ذکر کنند. ما اگر تناسخ را رد می‌کنیم، برای آن دلیل داریم. دلیل نقلی بر اساس آیات قرآن و روایات معصومین و همچنین ادله عقلی محکم بر رد تناسخ مطرح کردیم و دو دلیل دیگر اضافه خواهیم کرد. در ادامه این سوال ۵ عنوان برای دلیل برای تناسخ مطرح شده است که به بررسی همه این موارد به ترتیب خواهیم پرداخت. در متن سوال آمده است: « دلایل دیگر برای اثبات تناسخ که تجربی‌تر از دلایل قبل هستند، بر پدیده‌هایی خاصی انگشت می‌نهند و ادعا می‌کنند که تنها تبیینِ ممکن برای این پدیده‌ها تناسخ است.

جواب: بحث می‌کنیم که تبیین عقل‌پسندی غیر از تناسخ برای این پدیده‌ها داریم.

 

۱- غریزه مکیدن در کودک تازه متولد شده که باید در زندگی‌های پیشین آموخته شده باشد.

جواب: اگر حتی این مورد را قبول کنیم، می‌شود سوال کرد که بار چندم که به دنیا آمده و بلد بوده قبول؛ اما بار اول که به دنیا آمده چی؟ کی یاد گرفته؟ آیا دور و تسلسل باطل نیست؟

از طرف دیگر، نوزاد هر موجود پستانداری وقتی متولد می‌شود، هم انسانها و هم حیوانات، غریزه دارد. غریزه همان ذاتیات است. چیستی ذاتیات

یکی از ارزشهای مطرح برای انسان در این عالم، علم است. علم به دو دسته تقسیم می شود، علم ذاتی و علم اکتسابی. اگر خداوند در خلقت انسان، علم ذاتی قرار نمی‌داد، امکان آموختن علم اکتسابی وجود نداشت. پس لازمه خلقت انسان برای عالم شدن این است که به گونه‌ای باشد که علم ذاتی در وجود او باشد، مثل بدیهیات اولیه. همان‌طور که در ریاضیات برای حل مجهولات یک معادله، احتیاج به معلوم هست، این انسان هم باید از یک بدیهیات اولیه برخوردار باشد. لذا خداوند در ما علم ذاتی قرار داده است که به کمک بدیهیات اولیه می رویم سراغ بدیهیات ثانویه و کسب علوم. آن دسته از ذاتیات که بین انسان، حیوان و گیاه مشترک است را غریزه گویند. در مورد گیاه، همین که دانه در زمین کاشته شود، این که آب در ریشه حرکت می کند و ریشه اگر به سنگ برسد، راه خود را تغییر می دهد و اینکه با جهت آفتاب ، جهت برگش را تکان می‌دهد، همان شعور نباتی یا غریزه در ذات گیاه است. در حیوان هم به غریزه جویدن و حفظ بقا و فرار گوسفند از گرگ می‌توان اشاره کرد. در مورد انسان هم به غریزه غذاخواهی، غریزه جنسی، غریزه خوددوستی اشاره می‌کنیم. به ذاتیات مشترک حیوان، نبات و انسان، غریزه گفته می‌شود. 

ذاتی مخصوص انسان را فطرت می گوییم. یک سری ذاتیات را انسان در خود دارد، مثل حس کنجکاوی،مثلاً بچه شیرخواره با شنیدن صدای بلند، به دنبال صاحب صدا می گردد. همین حس کنجکاوی در ما باعث شده به دنبال علم و تفحص برویم. ذات کنجکاوی مثل میل به غذا در درون ماست. اگر صد بار هم به این دنیا بیاییم برای اینکه امکان ادامه حیات داشته باشیم، این میل باید در ذات ما قرار داده شود. این امور ذاتی به صورت غریزی در وجود ما هستند که در قرآن کریم در مورد پیغمبران دو عبارت به کار برده است: یُعلِّمُهُم به این معنی که تعلیم در جایی هست که فرد بلد نیست و باید آموزش ببیند و عبارت دیگر انما انت مذکّر به این معنی که تذکر بده و تذکر نسبت به ذاتیات است همان گونه که تعلیم نسبت به اکتسابیات می باشد.

 

یکی از ایرادهای ملاصدرا بر تناسخ همین است، زیرا نفس قبلی با بدن قبلی در حرکتی که کرده‌اند به مرتبه‌ای از فعلیت رسیده است، یا بالفعل خوب یا بد، بدن هم از مرحله جنین تا بدن کودکی و بالاتر به یک مرحله بالفعل رسیده است. حالا که نفس از بدن خارج شده می خواهد وارد بدن یک نوزاد دیگر که کاملا بالقوه است شود؛ یعنی آن نفس بالفعل وارد یک بدن بالقوه شود. می‌دانیم که ترکیب نفس و بدن یک ترکیب اتحادی است نه ترکیب انضمامی و این امر از نظر عقل محال است. ما اگر فرق ترکیب اتحادی و انضمامی را نفهمیده باشیم و ندانیم که بالقوه و بالفعل با هم جمع نمی‌شوند، درک محال بودن تناسخ از نظر عقل برایمان دشوار می‌شود. اگر بناست نوزادی که متولد می‌شود به خاطر زندگی قبلیش، مکیدن را بلد باشد؛ پس کارهای دیگری که در زندگی قبلیش بلد بوده چه می‌شوند؟ اگر مکیدن ویژگی نفس قبلی است این نفس کارهای دیگر هم بلد بود چرا فقط مکیدن را با خودش برگردانده؟ نفسی که علم و تقوا داشت و راز و نیاز می‌کرد، حالا که وارد این بدن شد فقط مکیدن را یادش آمد؟!

 

۲- ترسِ همه انسانها در سراسر جهان و در گستره تاریخ نشان می دهد آدمیان در نتیجه دست و پنجه نرم کردن مکرر با مرگ، شناخت کاملی از آن دارند.

جواب: چه ربطی دارد؟ چرا ترس از مرگ به دلیل این است که قبلا مرده‌اند؟ انسان در زندگی می بیند که دیگران می‌میرند. هر انسانی در این دنیا متوجه می‌شود که در مرگ نفس انسان از بدنش جدا می شود و به چشم خودش می بیند که دیگران می‌میرند و دفن می‌شوند و بین دوستان فراغ می‌افتد. پس ترس از مرگ، در رابطه با شناختی است که در همین دنیا و با یک بار زندگی حاصل می شود؛ چه لزومی است که حتما یک‌بار بمیرد و ترس از مرگ را واقعا تجربه کرده باشد؟ به عبارتی «نخوردیم نان گندم، اما دیدیم دست مردم». به فرموده امیرالمومنین (ع): ما رایت یقیناً اشبه بالشک من الموت به این معنی که هیچ یقینی را شبیه‌تر به شک از موت ندیدم، هیچ کس نیست که شک داشته باشد که می‌میرد؛ اما انقدر به زندگی دنیا مشغول شده‌اند انگار که نمی‌میرند.

 

۳- عشق در یک نگاه و دوستی‌هایی که خیلی سریع شکل می گیرند نشان می‌دهد که افراد در زندگی‌های پیشین رابطه‌های دوستانه و عاشقانه داشته‌اند.

جواب: این که دلیل عشق با یک نگاه را به تناسخ ربط بدهیم، یک حدس است و دلیل محکمی نیست. اما می توان دلیل دیگری برای آن ذکر کرد. عشق به معنی دلدادگی بر مبنای عقل و حس است. گاهی پیش می‌آید که انسان با یک نگاه متوجه می شود که طرف مقابل دنیای ارزشهاست. مثلا شاگردی بیست سال به دنبال استاد حاذق گشته است، فرض کنید که با یک نگاه متوجه شد که ایشان همانی است که دنبالش می‌گشته است، بر مبنای تجربه و اینکه جواب سوال او را به بهترین نحو داده است، بر مبنای عقل عاشق او می‌شود.

خیلی هم پیش می‌آید که عشق قبل از عقل رخ بدهد و افراد بر مبنای احساسات در یک نگاه عاشق بشوند و دل از هم ببرند، این عشق‌های احساساتی هم گرفتاری‌هایی در پیش دارند که از آمار طلاق قابل مشاهده هستند. اگر دنیای قبلی همدیگر را دیده بودند و الان با یک نگاه عاشق شدند، چرا کار به جدایی می‌کشد؟ حالا که در اینجا باید ادامه بدهند!

و یا اگر فردی با نگاه به یک خط، از آن خوشش ‌آمد دلیل بر این است که قبلاً دیده است؟!

چرا صحنه‌هایی که از حرم امام حسین (ع) پخش می‌شود، حال انسان را متغیر می‌کند؟ چون سوابق ذهنی در همین دنیا راجع به امام حسین (ع) داریم که با نگاه، حالمان تغییر می‌کند یا بر مبنای فطرت تغییراتی در فرد حاصل می‌شود. پس این که انسان در یک نگاه عاشق فردی بشود، دلیل بر اثبات تناسخ نمی‌تواند باشد.

مناسبت هفته: ایامی که دلها همه کربلا هستند

حال و هوای همه این روز و شبها و شبهای جمعه حال و هوای کربلایی است. ارواح انبیاء و اولیاء شبهای جمعه کربلا هستند. ذوقی با زبان حال می توان چنین گفت همه انبیاء به پیغمبر (ص) و امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) تسلیت می‌گویند. در برخی روایات است که هاجر، آسیه، مریم و حضرت خدیجه زیر بغل حضرت زهرا (س) را می‌گیرند و حضرت ابراهیم و حضرت نوح و حضرت موسی و حضرت عیسی (ع) دور و بر پیغمبر(ص) را می‌گیرند و خضر نبی و برجستگان از اولیای الهی کنار امیرالمومنین (ع) قرار می گیرند. خدایا مگر این خانواده چه کرده بودند؟ علی که فرقش شکافته است، فاطمه که پهلو و بازوانش شکسته است، امام حسن که پاره‌های لخته خون از معده‌اش مثل پاره‌های جگر بیرون ریخته است، ابی‌عبدالله حسین را هم که به این شکل به شهادت رساندند با بدن بی سر ...

در روایت داریم که وقتی قیامت می‌شود، منبری از نور برپا می‌کنند و رسول خدا بر بالای این منبر می‌نشیند و ملکی از جانب خدا می آید و کلید بهشت و دوزخ را به پیغمبر می‌دهد و عرض می‌کند که یا رسول الله همه کاره خلق شمایی و امروز کار خلق با شماست. پغمبر می‌گوید: خدایا یار من، همراه من و برادر من علی بود و بی علی گامی بر نمی دارم. ندا می آید که علی بیا! علی بالا می‌رود و کنار رسول می نشیند و پیغمبر کلید را به دست او می‌دهد. شعر شافعی هم در همین مورد است:

علی حبه جنه، قسیم النار و الجنه                  وصی المصطفی حقا، امام الانس و الجنه

کلید دوزخ و بهشت را به او داده‌اند. امیرالمومنین به پیغمبر عرض می‌کند که یار من، همراه من، ستون زندگی من، رکن زندگی من فاطمه زهرا بود و بدون او گامی بر نمی دارم، اینجا می‌گوید که و ناد منادٍ من ابطان العرش از باطن عرش الهی یک منادی ندا در می‌دهد که انبیا و اولیا مودب باشید که فاطمه وارد محشر می‌شود. همه مودب می‌ایستند و فاطمه وارد می‌شود و در یک دست قنداقه علی‌ اصغر را دارد و در دستی دیگر دو دست قلم‌شده ابوالفضل. سپس می‌فرماید: خدایا بچه‌های من با این امت چه کرده بودند؟ روضه‌ای می‌خوانند که همه انبیاء و اولیاء به گریه درمی آیند.

همان‌گونه که امام عصر (عج) وقتی ظهور می‌کنند می فرمایند: من پسر همان کسی هستم که او را تشنه سر بریدند و سر او را از قفا بریده‌اند.

اگر کشتند چرا آبت ندادند

کفن بر جسم صد چاکت نکردند

تا مثل اربعینی که حضرت زینب در اربعین خودش را روی قبر برادر بیاندازد و بگوید که داداش جای سالم در بدنم نمانده است اما خدا را شکر می کنم که رسالتم را انجام دادم.

   منبع: منبع: سخنرانی دکتر اسدی گرمارودی، جلسه سی و دوم معاد برهانی در آیات قرآنی

به کوشش خانم ربوبی و رحمان نژاد