چرا امام حسن(ع) همانند امام حسین(ع) قیام نکردند و صلح را پذیرفتند؟
 تازهای سایت
 
 
چرا امام حسن(ع) همانند امام حسین(ع) قیام نکردند و صلح را پذیرفتند؟

چرا امام حسن(ع) همانند امام حسین(ع) قیام نکردند و صلح را پذیرفتند؟

لازم است این موضوع از دو جنبه عقلی و تاریخی مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد:

تحلیل عقلی

ریشه این گونه سخنان و ایراد بر فعل امام معصوم نشات گرفته از عدم شناخت کامل و جامع نسبت به مقام امام و خلیفه‌الله است. اگر امام را الگو، فردی معصوم و من عندالله بدانیم، یک نمونه شاخص برجسته که خداوند او را  به عنوان میزان قرار داده است حتی اگر کار و عمل امام با تحلیل ذهنی من تطبیق نکند بر امام خورده نمی گیرم و  تحلیل خود را ناقص می‌دانم. خداوند در رابطه با عمل امام می‌فرماید:

وَجَعَلْنَاهُمْ اَئِمَّهً یَهْدُونَ بِاَمْرِنَا وَاَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ...(انبیاء/73)

و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‌کنند و به ایشان انجام دادن کارهای نیک  را وحی کردیم. 

یعنی آنها بر اساس امر خدا هدایت می‌کنند؛‌ از این روحرف خدا حرف امام و امر و نهی ایشان امر و نهی الهی است و خداوند انجام کار نیکو را به آنان وحی می‌کند؛ یعنی اگر امام حسن(ع) صلح کند و امام حسین(ع) قیام، هر دو کار صحیح و  «فِعْلَ الْخَیْرَاتِ» است که از طرف خداوند به آنان وحی شده است. از این رو هر آنچه این اولیای الهی انجام می‌دهند حق است. پیامبر (ص) فرمودند:  الحَسَنُ و الحُسَینُ إمامانِ قاما او قَعَدا ؛ حسن و حسین دو امامند ؛ چه قیام کنند، و چه قیام نکنند.

از نظر علم کلام، عمل  و انتخاب انسان بر اساس تشخیص و معرفت یا هوای نفس و کشش های حیوانی وجود انسان است. اگر انسان از نظر معرفتی به این درجه از شناخت برسد که خداوند می‌گوید آنان معصوم و دارای علم لدنی هستند معیار انتخاب او جز حق نمی شود.

درباره عاصف بن برخیا در قرآن  آمده است او علمی از قسمتی از کتاب را داشت عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ (سوره نمل/ 40) که به وسیله آن،  توانست تخت بلقیس را برای حضرت سلیمان بیاورد. حال خداوند درباره ائمه می‌فرماید علم کل کتاب را دارند:

وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ (سوره رعد/43)

و کسانی که کافر شدند می‏ گویند تو فرستاده نیستی بگو کافی است‏ میان من و شما خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است گواه باشد.

علامه  امینی در کتاب الغدیر  در این زمینه می گوید کسی می تواند شهادت بدهد(شاهد و گواه باشد) که مطلب را بفهمد و ناظر باشد؛ یعنی خداوند آن قدر به آنان علم داده که ناظر بر  مقام نبوت پیامبر(ص) هستند، همانگونه که خدا ناظر بر نبوت است ائمه نیز ناظر بر نبوت هستند.

بنابراین کسی که علم کتاب دارد و در خصوص مقام عصمت او آیه تطهیر نازل شده است، بر اساس تشخیص الهی امر به صلح یا جنگ می‌فرماید. بدین جهت از نظر عقلی تسلیم در برابر امر و تصمیم امام ضروری است و هر آنچه امام تشخیص دهد حق همان است.

 

عدم هراس از مرگ

از نظر انسان شناسی انسان‌هایی که قیامت و عالم بعد از مرگ را قبول داشته باشند، بین مشکلات زندگی و رفتن به بهشت، رفتن از این عالم را ترجیح می‌دهند. امیرالمومنین در خطبه همام در توصیف متقین می‌فرماید: اگر اجل معین نبود یک لحظه دنیا را تحمل نکردند، حال آیا می توان گفت امام حسن از مرگ می ترسید که صلح نمود! این نظر بسیار کوته بینانه است.انسانی که مرگ را دروازه عالم برتر می داند نه تنها از مرگ نمی هراسد بلکه مرگ در راه خدا و شهادت آرزوی اوست. افزون بر این تحمل این همه رنج راحت‌تر از میدان جنگ است؛ زیرا صبور باقی ماندن در برابر آن همه مشکلات  یک دنیا عظمت و قدرت می‌خواهد.

 امام حسن(ع) مظهر صبر و حلم الهی هستند. ایشان با شرایطی بس سخت تر از میدان جنگ روبرو بودند و در این ده سال خون دلها خوردند. از باب نمونه پس از پذیرش صلح که به مدینه رفتند، شرایط به علت محدود کردن امام، تبلیغات و ایجاد رعب و وحشت به گونه‌ای بود که هیچ کس حاضر نبود پای صحبت امام بنشیند؛‌از این رو ایشان به بهانه اطعام، مردم را دعوت می نمودند و سر سفره مختصر  با آنان صحبت می‌کردند. حتی آنقدر بر علیه خاندان عترت تبلیغ شده بود  که طرف به خودش اجازه  فحاشی می‌داد!  اما امام حسن با تحمل رنجها و مشکلات سعی نمودند تا آرام آرام افشاگری نمایند و مردم را بیدار کنند.

تحلیل تاریخی:

امام حسن(ع) با افراد حیله گری همچون معاویه و عمر و عاص مواجه است. آنان آنچنان مردم را تحت تاثیر خود قرار داده بودند که وقتی خبر رسید امیرالمومنین در محراب عبادت به شهادت رسیدند گفتند: مگر علی نماز می‌خواند! اگر در چنین شرایطی امام و یارانش به شهادت می رسیدند معاویه به راحتی خون آن مقدسان را پایمال می کرد. از این رو  امام صلاح جامعه اسلامی را در این کشته شدن نمی بینند.امام باید صبر می‌کردند تا آن زمان را طی کنند ومعاویه خود را نشان دهد. ایشان می‌خواستند پرده از چهره معاویه بردارند و او را آن طور که بود به مردم معرفی نمایند، در حقیقت با صبر امام و تصمیم بر صلح ماهیت پلید معاویه و یارانش آشکار شد. امام حسین(ع) نیز  تا ده سال راه امام حسن(ع) را ادامه دادند. تازمانی که معاویه از دنیا رفت وخلافت به یزید رسید کسی که آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می‌گذاشت.

 در حقیقت همان طور که صلح حدیبیه در زمان پیامبر(ص) زمینه ای ایجاد کرد تا در مدت کوتاهی مکه تسلیم شود صلح امام حسن زمینه ساز شرایط قیام امام حسین(ع) بود. اگر امام حسن(ع) صلح نمی کردند شرایطی ایجاد می شد که امکان بحث امامت در دنیای اسلام نبود. جامعه دینی مدیون صبر و صلح امام حسن(ع) است. امام حسن، مظهر حلم الهی در شرایط خاص تاک تیکی مامور به صبر شدند.

توجه به این نکته نیز ضروری است که اختلاف عملکرد امامان در دوران خلافت  ناشی از اختلاف عقیده نیست؛ بلکه همانند اختلاف سبک و روش انبیاء الهی است، هدف یکی است؛ اما راههای رسیدن به هدف در زمانهای مختلف به اقتضای شرایط زمانی مختلف است. اگر امام حسین(ع) هم، زمان امام حسن(ع) بودند صلح می‌کردند همانطور که اگر امام حسن(ع) در عاشورا بودند قیام می‌نمودند.

مردم کوفه از نظر جامعه شناسی در دوران امام حسن(ع)

پس از شهادت امیرالمومنین(ع)، امام حسن(ع) به منبر رفتند و فرمودند معاویه دشمن اسلام است، پس از اتمام ماه رمضان کسانی که من و پدرم را قبول دارند برای جنگ آماده شوند. مردم کوفه آن زمان 5 دسته بودند:

1-بازمانده های خوارج(نه علی را می خواستند نه معاویه)

2-عُمال معاویه

3-یهودیان فرصت طلب

4-بازماندگان اسرای جنگ اعراب و ایران

5-بی تفاوتها(حزب باد)

6- شیعیان خالص

امام 12 روز در نخیله چادر زدند تا مردم برای جنگ با معاویه ایشان را همراهی کنند اما به جز آن دسته شیعیان خاص کسی نیامد. ابن عباس با دیدن این وضعیت در کوفه خطبه خواندند. پس از این خطبه عده ای دیگر به سپاه امام حسن پیوستند. اما به خاطر عدم هماهنگی و چند دستگی سپاه، تعداد کم یاران واقعی، توطئه‌های معاویه و رشوه دادن به فرمانده ها لشگر امام حسن(ع) از هم پاشید.

علت صلح از زبان امام حسن(ع)

اباسعید می گوید: بعد از جریان صلح خدمت امام رسیدم و عرض کردم یابن رسول الله چرا کوتاه آمدید در حالی که می‌دانید حق با شماست؟! امام فرمودند:

«ای ابا سعید آیا من حجت خدای تعالی بر خلق او و امام و رهبر آنها پس از پدرم(ع) نیستم! گفتم: بله!

فرمود: آیا من نیستم که رسول خدا(ص)درباره من و برادرم حسین فرمود: حسن و حسین(ع)هر دو امام هستند، چه قیام کنند و چه قعود؟گفتم: بله!

فرمود: پس من اکنون امام و رهبرم چه قیام کنم و چه نکنم. ای ابا سعید علت مصالحه من با معاویه همان علت صلح رسول خدا با بنی ضمره و بنی اشجع و مردم مکه در بازگشت از حدیبیه کرد، آنان به تنزیل قرآن(کتاب قرآن) کافر بودند و معاویه و اصحاب او به تاویل قرآن(امامی که می خواهد کتاب را اجرا کند)، کافرند. ای ابا سعید! وقتی من از جانب خدای تعالی امام هستم نمی توان مرا در کاری که کرده ام چه صلح و چه جنگ تخطئه کرد، اگر چه سِرّ کاری که کرده‌ام برای دیگران روشن و آشکار نباشد.

آیا خضر را ندیدی که وقتی آن کشتی را سوراخ کرد، و آن پسر را کشت، و آن دیوار را بر پا داشت، کار او مورد اعتراض موسی(ع)قرار گرفت چون راز آن را نمی دانست، تا وقتی که علت را به او گفت راضی گشت، و همین گونه است کار من که شما به خاطر اینکه راز کار ما را نمی دانید مرا هدف اعتراض قرار داده اید، در صورتی که اگر این کار را نمی کردم احدی از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمی ماند، و همه را می کشتند.»

 علل صلح به طور خلاصه

1-نداشتن سپاه و یاران وفادار (به جز عده ای محدود از شیعیان)

2-آگاه کردن و بیدار نمودن مردم

3-فراهم کردن شرایط قیام امام حسین

4- حفظ جان شیعیان

 

منبع: سخنرانی استاد گرانقدر دکتر اسدی گرمارودی، مجموعه سبط اکبر  

سه شنبه 7 ارديبهشت 1400  6:0

آخرين تاريخ بازديد : سه شنبه 30 شهريور 1400  23:36:36
تعداد بازديد از اين خبر : 52880